ناگفته هاي 18 تير، جنبش دانشجويي، دانشگاه آزاد، عملكرد برخي خواص و...
با توجه به اینکه این سال ها مصادف با روی کار آمدن دولت موسوم به اصلاحات در دوم خرداد 76 بود، به عنوان سوال اول به نظر شما شاخصههای جریان دانشجویی در آن سالها چه بود؟
زاكاني: بحث از 2 خرداد کردید و نتایج 8 ساله پس از آن. به نظرم درباره حضور گسترده همراه با شور و نشاط و امید، که مردم در سال 76 پای صندوق رأی داشتند، کفران و ناسپاسی شد.خصوصا پیرامون جنبش دانشجویی.
حرکت و جهتگیریهای غلطی که در آن دوران اعمال شد و انتظارات نادرستی که از دانشجویان طلب شد شرایط جنبش دانشجويي را به سمت و سویی برد که فاصله بسیاری با خاستگاه اين جنبش داشت.
يعني اين جهتگيريها موجب شد كه جريان دانشجويي كه در نهضت اسلامی ملت ایران جهتگيريهاي مناسبي اتخاذ كرده و پس از انقلاب نيز در جريان تسخير لانه جاسوسي به اوج رسيده بود، بخشي از آن به نوعي دچار انحراف شود.
به عبارت ديگر حرکتی که در 2 خرداد سامان دهی شد منجر به این شد که عملا جریان دانشجویی از جهت گیری های خودش به عنوان جهت گیری های اساسی که در طول تاریخ پس از انقلاب لحاظ کرده بود، فاصله بگیرند و بخشی از جریان دانشجویی به سمت وسویی بروند که ماحصلش بر ضد آرمان ها و بنیادها و اساس هایی باشد که جریان دانشجویی در ایران به ویژه پس از انقلاب معطوف به آن توانسته بود حرکت و حیاتی پر برکت داشته باشد.
لذا میبینیم که بخشی از جریانات دانشجویی رابه سمت و سویی سوق دادند که ماحصلش این شد که جنبههای استکبارستیزی و در واقع مخالفت با نظام سلطه، شور و نشاط در جهت عدالتطلبی و بسط آزادیهای قانونی در جامعه را که همیشه دانشجویان پیگیری میکردند به فراموشی بسپارند و متأسفانه برخي از رهبران جنبش دانشجويي آن موقع نيز امروزه به عنوان بلندگوهای نظام سلطه در خارج از کشور فعالیت می¬کنند و بر ضد ایران و نظام اسلامی تبلیغات می¬نمایند.
بنابراين بزرگترین آسیبی که جریان دانشجویی در آن زمان خورد، رسوخ چنین جریانی بود که تقریباً از سال 72 شروع گشت، اما تجمع و تفوق آن به صورت جدی از سال 75تا 76پیدا شد و کم کم سیطره خود را به سمت وسویی برد که مجموعه پر ارزش دفتر تحکیم وحدت را مصادره کرد.
نکته دوم که قابل تامل است در واقع نزدیک شدن بخش فعال جنبش دانشجویی به قدرت و آمیختگی با احزاب و حکام بود. چرا كه مجموعهای که میبایست فعال و نقاد باشد به مجموعهای مجیزهگو تبدیل شد که عملا در حقیقت به عناصر در دست قدرت و يك ابزار تبدیل شد كه از آنها به عنوان ابزارها و عناصر در صحنه بهره می¬بردندو هرچه که در حوزه سیاسی اجتماعی کم می آوردند با فعالیت آنها دنبال جبران آن بودند و از همین منظر یک عده از فعالین جریان دانشجویی وقت، بسته به قدرت و شرایطی که در قدرت تعریف می شد تصمیم میگرفتند. اين موجب شد كه استقلال خودشان را از دست داند.
نکته سوم و مشكل ويژهاي كه اتفاق افتاد، از نظر عناصر بیرونی و کسانی که در دوم خرداد کار را برعهده داشتند دانشجو به عنوان ابزار، حق تولید نداشت و مصرف کننده صرف بود. لذا پایین آمدن شان یک دانشجو از یک موضع فعال و پویا به یک موضع پیروی محض مشکل بعدی بود که اتفاق افتاد.
نهایتا با افزایش به کارگیری تمام پتانسیل دانشگاه در جهت امیال عناصر و احزاب دوم خردادی، کار به جایی رسید که دانشگاه دچار یک فرسودگی ،خستگی مفرط و به هم ریختگی شد. مثل یک عضله، که در واقع بیش از توان خود از آن اگر بار بکشند، عملا یک دوره رکود خواهد داشت و به جریان عصبی پاسخ نخواهد داد.
چهارمين نكته آنكه كه قرار گرفتن دانشگاه در يك مسير پرالتهاب، مطالبهگريهاي نادرست و ايجاد تنشهاي مكرر در دانشگاه موجب حاكم شدن نوعي سرخوردگي و ياس در فضاي دانشگاه شد.
اين آسيب موجب شد كه موج بيقيد و بندي را در دانشگاهها شاهد باشيم كه اين موج بنيانبرافكن که به آن کمتر توجهي شد، دانشگاهها و خوابگاههاي ما را تبديل به مجموعهاي فرسوده كرد كه با حداقلي از آرمانخواهي خود حركت كند.
نقاط قوتی هم وجود داشته یا اینکه در مقابل این مسائلی که فرمودید کوچک بوده؟
بله، در همان دوران نقاط قوتی هم وجود داشت، جدیترین نقطه قوت خودباوری بود. جریان فعال و ارزشمدار دانشجویی که با اسامی مختلف در جریان واحد، حیات و مجد پیدا کرد. چه مجموعه گسترده بسیج، چه جامعه اسلامی و چه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل که سال 78 از درون دفتر تحکیم وحدت در اعتراض به انحراف نامطلوب دفتر تحکیم وحدت خارج شد و بعد از آن نیز طیف شیراز دفتر تحکیم قرار داشت. اينها جريانات فعال آن ايام بوده که امروز نیز از ثمرات فعاليتهاي آنها دانشگاه¬ها بهره می¬برند.
بنابراين ميتوان گفت در آن زمان برای دانشجویان و به تبع آن برای دانشگاه اتفاقی نادر افتاد که نکات مثبتی نیز از آن برای جریان ارزشی دانشجویی قابل برداشت است که از آنها میتوان به عنوان محاسن نام برد.
آقاي دكتر! نسبت دانشجويان با دولت اصلاحات به چه صورت بود؟
ببينيد، يك توضيحي كه بايد براي پاسخ به اين سوال شما بدهم اين است كه از سال 1372 يك جريان انحرافي در دفتر تحكيم وحدت نفوذ كردند یعنی از بستر دفتر تحكيم وحدت براي كاشتن بذر انحراف خود استفاده كردند تا بتوانند اين جريان انحرافي را در دانشگاهها به سامان برسانند. محيط هم كاملا مساعد شد و بعد از انتخاب آقاي خاتمي در سال 76، توانستند فعاليت خود را تشديد كنند.
اين طيف در ابتداي دهه 70 دچار يك ركود بود، اما ماجراهايي كه در اواخر 74 و اوايل 75 اتفاق افتاد،موجب تجديد حياتشان شد.
بخش ساختار شکن تحکیم در آن ايام بر يك موج سوار شدند، اما واقعش اين بود كه اين موجسواريها نه به اين جهت بود كه بخواهند فقط خاتمي را حمایت کنند، بلكه در واقع ميخواستند از خاتمي در جهت ساختارشكنيهاي خود استفاده كنند. يعني ميخواستند با استفاده از اين موج، محيط كاملا جديد و متفاوتي از محيطي كه ارزشهاي انقلابي در آن متجلي بود، ايجاد كنند.
منشأ مشكلاتي كه بعدها با خاتمي پيدا كردند، و طرحهايي مانند عبور از خاتمي و ... كه از سوي اين طيف مطرح شد را هم بايد در همين انگيزه آنها در حمايت از خاتمي جستجو كرد، درست است؟
زاكاني: بله؛ اعتراضاتشان و عبورشان از خاتمی به این دلیل بود که در اين مسیر ناکام ماندند. مسیری که ما حصل آن ساختار شکنی و مقابله با ارزش های متجلی نظام و انقلاب اسلامی بود.
در واقع، علت اصلی عبور آنها از خاتمي آن بود که اين طيف اهداف دیگری را مدنظر خود قرار دادند و از دیگران به عنوان ابزارهایی برای خود استفاده می کردند؛ یکی از این ابزارها به زعم خودشان دولت وقت بود.

زاكاني در جبهه(نفر اول از سمت چپ)
وقتی که در سالن چمران به خاتمی اعتراض کردند علتش آن بود که احساس می کردند خاتمی ظرفیت های ساختارشکنانه مدنظر آنها را ندارد، به همین دلیل بحث عبور از خاتمی را مطرح کردند تا با استفاده از آن مواضع ساختار شکنانه خود را مطرح کنند.
و كار را به جايي رساندند كه دانشجويان مسلمان معتقد به نظام با وجود همه مشكلاتي كه با خاتمي داشتند، در برابر ساختارشكنان افراطي از رئيسجمهور وقت دفاع كردند. چرا؟ منظورم جلسه خاتمي با دانشجويان در دانشكده فني دانشگاه تهران است.
زاكاني: محصول اين جريان افراطي كه وصفشان را گفتم هجده تیر سال 78 بود ولی تقريبا از اوایل دهه 80 چهره و ظهور اصلي خود را به نمايش گذاشت.
اما حمایت بخشی از دانشجویان از خاتمی در دانشکده فنی، در جهت حمایت کردن از جایگاه رئیسجمهور ایران بود، چرا كه که دستگاه اجرایی کشور در دست او بود و شکست جایگاه وی، راه را برای ساختار شکنان باز میکرد لذا این حمایت دانشجویان با خواندن دست طرف مقابل اتفاق افتاد. عناصر افراطی به آقای خاتمی به عنوان ابزار نگاه می کردند و این عبور برای ساختار شکنی و عبور از قانون اساسی بود.
و دانشجویان مسلمان؟
زاكاني: اما در خصوص نقش دانشجوی مسلمان باید میدیدیم که چه اتفاقی قرار بود بيفتد و چه اتفاقی افتاد.
اتفاقی که قرار بود بیافتد این بود که در صدد بودند با استفاده از ابزار رسانه ای، به ویژه رسانههای مکتوب يعني "روزنامه" و از طریق دانشگاهها فشاری به نظام اسلامی تحمیل کنند و آن را از درون به تسلیم بکشانند.
این ظرفیتها را مشخصا در جهت خلاف جهت گیری های نظام و بر خلاف رویه اسلام ناب با تمام ابعاد به کار ببرند و برای این کار برنامه ریزی کنند که جامعه را از جهت گیری های انقلابی دور کنند و به سمت جهت گیریهای لیبرالی سوق دهند و انقلاب را وادار به پیروی از خواسته¬های نظام سلطه نمایند.
ابزار فشار هم روزنامه¬ها و دانشگاه بود. يعني جریان دانشجویی در جامعه وسیلهای بود برای يك جريان سياسي كه قصد داشت از اين طريق به اهداف خود برسد.
اما کم کم خود باوری و احساس حضور در صحنه دانشجويان باعث شد خود دانشگاه به یک محیط فعال و پویا و مطالبه گر تبدیل شود. يعني خود دانشگاه مانع از رسیدن آنها به اهداف ساختار شکنانه می شد.
لذا شما شاهد بودید که راهپیمایی های 10000تا 12000نفره شکل گرفت برای مثال در اردیبهشت 77 یا 78 شاهد بودیم تجمع 20000 نفری از دانشجویان در مقابل مجلس برگزار شد و با توجه به اینکه قبلاً تجمعات مکرری در دانشگاه ها برگزار می شد اما این جمعیت تا قبل از آن سابقه نداشت .
در دل دولت خاتمی افرادی چون وزیر علوم وقت یعنی دکتر معین به همراه برخی معاونین وی مثل خانیکی با ترتیب دادن دستور العمل هایی به روسای دانشگاه ها که البته اکثر آنها از همسو های جریان فوق بودند برنامه ای برای برخورد با انجمن اسلامی دانشگاه هایی که با خط آن روزهای تحکیم مشکل داشتند تدارک دیدند، نمونههای آن در اهواز دیدیم.
روسای دولت اصلاحات همه از آزادی بیان حرف میزدند در حالی که پس از تجمع اعتراضآميز دانشجویان در مقابل دفتر دکتر معین، ایشان نامه می دهد و تقاضای برخورد قضایی امنیتی با اين دانشجويان می کند. چگونه بود که این آقایان این حرکات تند و زشت و زننده را در خصوص دانشجویان انجام میدادند، اما داعیهدار آزادی بیان بودند و شعار آن را می¬دادند.
ضمن اينكه سوال ديگر آن است كه امروز ديگر كاملا مشخص شده كه دولت اصلاحات در جريان ماجراهايي همچون قتلهاي زنجيرهاي هدفي جز فلج و بدنام كردن نيروهاي امنيتي نداشت تا يكي از نقش¬نماهای اين طيف براي ضربه زدن به نظام فراهم شد. همچنانكه در ماجراي نوارسازي نيز هدفي جز تضعيف سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عنوان يكي از مهمترين نهادهاي انقلابي كشور را در دستور كار داشتند. در ماجراي 18 تير نيز نيروهاي نظامي و انتظامي به نوعي هدف به اصطلاح اصلاحطلبان براي بدنام كردن قرار داده بودند، اما چگونه است كه اين دولت با آن همه ادعاي آزادي بيان كار را به جايي ميرساند كه از دانشجويان مظلوم و بيگناه براي رسيدن به اين هدف شوم استفاده كند؟
زاكاني: بله؛ همانطور كه گفتيد؛ قول و عمل آنها یکی نبود. در واقع قصد داشتند دانشگاه را درخدمت خود به کار ببرند. برای رسیدن به هدفشان از هر چیزی استفاده کردند که نمونه عملی آن 18 تیر بود که تلخی حادثه به حدی بود که رهبر انقلاب فرمودند 18 تیر خنجری به قلب ایشان زد.
افشاری و امثال وی به دنبال این بودند که دانشگاه را به سمت و سویی ببرند تا یک موج کشوری را به راه بیاندازند و به تنش در جامعه دامن بزنند، روز به روز درجه مطالبات را بالا ببرند، شهید سازی کنند و پیراهن مشکی بپوشند.
من یادم است بعد از آن که مشخص شد در حادثه هجده تیر دانشجویی کشته نشده است اینها باز در دانشگاه شهید بهشتی ختم گرفتند. با این نقشه در اوج ایجاد بحران و آشوب در پایتخت نظام اسلامی بودند که ما برای 22تیر ماه درخواست تجمع کردیم. روز 20 تیر ماه درخواست تجمع را به وزارت کشور دادیم، برداشت ما این بود که این افراد سعی دارند آشوب را ادامه بدهند و به نظر ما دانشجویان باید جواب این عده را می دادند. لذا درخواست تجمع دادیم؛ آقای حقشناس مدیر مسئول حال حاضر اعتماد ملی که مدیر کل سیاسی وقت وزارت کشور بود با من تماس گرفت و بعد از ظهر گفت: آقای تاجزاده می خواهد با شما جلسهای داشته باشد و ضمنا از موضع قانونگرایی شما بسیار خشنود است. من گفتم: کدام موضع؟ گفت: شما اولین تشکلی هستید که در آن فضا برای تجمع مجوز درخواست کردید. چون در آن ایام پایم شکسته بود گفتم نمیتوانم بیایم، درخواست تاج زاده این بود که تجمع¬مان را با دفتر تحکیم وحدت مشترک بگذاریم(!) من اعلام کردم که با اینها اختلاف هدف داریم لذا جهتگیریهای آنها التهاب را در جامعه بیشتر میکند، اما ما میخواهیم کار به سر و سامان برسد و اگر حقی ضایع شده است احقاق حق شود و سپس بحث خودی و غیر خودی را کردم. حق شناس گفت: چرا شما این طور مرزبندی میکنید. مرزبندی را تغییر بدهید تا در تجمعات شما نهضت آزادی هم شرکت کند!
من گفتم متأثرم كه شما که مدیرکل سیاسی کشور هستید نمی دانید کسانی که در حال حاضر کشور را به هم ریختهاند سر سفره نهضت آزادی رشد کردهاند. بعد از آن در روز 21 از ما دعوت شد برویم وزارت کشور؛ آقای خاتمی گفته بود که مسئولین بسیج دانشجویی باید باشند و من آن زمان مسئول بسیج دانشجویی استان تهران بودم. در آن جلسه هم آقای معین بود، هم وزیر بهداشت آقای فرهادی و هم رئیس سازمان صدا وسیما و وزیر کشور؛ آقای تاج¬زاده و آقای عباد هم بودند در ضمن علی افشاری هم آمد. تمام فشارها را به ما وارد کردند که با دفتر تحکیم وحدت تجمع مشترک بگذارید. اعلام کردیم نمیتوانیم تجمع مشترک بگذاريم.
بالاخره در پایان آقای تاج زاده اعلام کردند مجوز نمیدهیم؛ ما هم گفتیم به شرطی تجمع نميكنيم که اعلام کنید کار ما غیر قانونی است. صبح همان روز وزارت کشور اعلام کرد هرگونه تجمعی غیرقانونی است.
حتی سهشنبه شب بعد از آن رهبری به وزیر کشور تذکر دادند كه "شما که مانع این هیاهوها نیستید ، چرا حال كه دانشجویان مسلمان ميخواهند اححقاق حقوق حقه خود کنند، شما مانع میشوید."
اگر یک بازخوانی از 18 تیر داشته باشیم میبینیم اینها دانشجویان را به عنوان ابزاری برای خود قرار دادند و هیچ کس فکر نمی کرد دانشجویان چقدر صدمه میبینند. در همان زمان بچههای مسلمان دانشگاه¬ها وقتی می خواستند وارد شوند همین افراد مانع می شدند. در مقام قول یک حرف میزدند و در مقام عمل کار دیگری میکردند.
تلاش میکردند شرایط را به سمت وسویی ببرند که با کسانی که بخواهند در واقع تلاش و فعالیت داشته باشند برخورد فیزیکی بکنند. امروز این افراد شعارهايي سر ميدهند و فكر ميكنند خاطره تاریخی مردم فراموش کردند و دانشجویان فراموش کردند که در دانشگاه چگونه اعمال فشار می کردند و مانع می شدند. لذا این طیف اگر امروز شعار می دهند به دنبال اهداف سیاسی خود هستند.
آقای دکتر! به نظر می رسد درباره واقعه 18 تیر به اندازه کافی صحبت نشده است؟ به هرحال خیلی از دانشجویان از نقش دولت وقت و بخصوص وزات علوم آقای معین در ساماندهی این واقعه اطلاع کافی ندارند.
زاكاني: ببينيد؛ مدل 18 تير 78 در آشوبهاي اخير نيز اتفاق افتاد. در گزارش اولم در مجلس برخی جوانب این اتفاق را ارایه کردم و یکسانیها و شباهت ها را برشمردم. اساسش این بود که عناصر سیاسی وقتی در عرصه سیاسی اجتماعی کم می آوردند کاستی خود را به دانشجو تحمیل می کردند تا دانشجو بیاید آن را جبران کند. برای مثال آقای کروبی زمانی که رئیس مجلس بودند، در پاسخ به ارایه نقطه نظر توسط آقای هاشمی شاهرودی، اعلام کرد که اگر جرأت دارید این حرف ها را در دانشگاه بزنید. البته در جواب این تهدید آن زمان بیش از 1500نفر از دانشجویان دانشگاه تهران تجمع کردند و آقای شاهرودی 3 ساعت در مسجد دانشگاه سخنرانی و پرسش و پاسخ خوبی نمود. این حرکت نشان داد دانشگاه ملک شخصی کسی نیست، بلكه یک مجموعه پویا است. هر چند يك عده ميخواهند آن را ملك طلق خود كنند.
قضیه 18 تیر همین اتفاق افتاد؛ يعني در حوزه سیاسی اجتماعی که به بن بست خوردند، به دانشگاه متوسل شدند تا از آن سوءاستفاده كنند. قبل از آن وقتی روزنامه «طوس» بسته شده بود من یادم هست که معاون مالی اداری دانشگاه تهران که قبلا معاون دانشجویی بود بیانیه صادر کرد!
اما در زمینه سازی 18 تیر نامه منتشر شده سعید امامی با آن همه اهمیت با فاکس به دفتر سلام رسیده بود و سلام چاپ کرده بود. حجاریان زمان درج این نامه در صبح امروز بود، از درج این نامه در روزنامه خودش امتناع کرد و گفت در سلام که مدیر مسئولش موسوی خویینیهاست، منتشر شود.
روزنامه ی سلام تعطیل شد هشدار دادند که شما نتیجه عمل خود –توقیف سلام- را خواهید دید. فردای آن شب، شب 18 تیر، یک سلسله اقدامات صورت گرفت که در واقع روی دیگر سکه مشخص شد. حادثه سیاسی اجتماعی - حقیقت کم آوردن در تقابل با موج ارزشی- باعث شد از دانشجویان استفاده کنند. بعد از آن، یک اتفاق تلخ افتاد که ورود نیروهای انتظامی به کوی بود و اتفاقات تلخی که پس از آن روی داد. یعنی مقدمه اتفاقات و ایجاد سلسله اتفاقات بعدی نشان داد یک عده به اسم دانشجو و یا یک عده دانشجوی جمع شدند و مقدمه¬ای شد تا حق سایر دانشجویان تضییع شود.
اگر داخل کوی را در آن روز بررسی می کردید میدید که حلقه آنها ابتدا با 20نفر شکل گرفت و در ادامه نیز در زمان درگیری چند ده نفر بیشتر نبودند که اول 4 نفر از نیروی انتظامی را گرفتند و به ساختمان 14بردند. همین اتفاق هم این بار يعني در جريان حادثه كوي دانشگاه در سال 88 افتاد. این بار 2 نفر که داخل کوی آمده بودند را گرفتند بردند کتابخانه کوی. سناریوها عین هم است. این سناریو ها 2 بخش دارند یکی زمان اعتراضات و ورود نیروهای انتظامی به کوی است و قسمت دیگر که قبل از اعتراضات است به یک حادثه سیاسی اجتماعی برمی¬گردد. توجه کسی به بخش قبل از اعتراضات معطوف نمی شود که این حوادث 2 روی سکه دارد، یک بخش کاملا سیاسی است و یک بخش اعتراض برخی از دانشجویان و سپس برخورد در کوی دانشگاه رخ می¬دهد.
همان شب در 18 تیر آقای سلیمانی که بعدا نماینده مجلس ششم شد ساعت 12 وارد صحنه شد و به دانشجویان می گفت ما که نشستیم توی سرمان می زنند وای به حال شما که بلند شده¬اید. اتفاقی که افتاد این بود كه دو دسته سریعا از اين قضايا سوء استفاده کردند ؛ یک دسته گروه اراذل و دیگری عناصر سیاسی. شب 19 تیر آقایان شمس الواعظین و تاج زاده در خیابان اصلی جلال آل احمد بودند سعی می کردند دانشجویان را داخل کوی هدایت کنند. حتی شمس الواعظین می گفت: بروید داخل اعتراضات خود را داشته باشید ولی بیرون نیایید. یک آدم گردن کلفت بلند شد گفت: نه! ما آمدهایم به حمایت از دانشجویان این اراذل می خواستند همه چیز را زیرو رو کنند و بروند. روز 19 توسط انجمن تهرات جلوی سردر دانشگاه تجمعی گذاشته شد که فضای بسیار بدی داشت.
فردای آن روز در 20 تجمع داخل کوی گذاشته شد، فضا ملتهب بود حتی وقتی عبدالله نوری را آوردند تا برای دانشجویان صحبت کند، کار از دست بچههای انجمن اسلامي خارج شده بود. به همین دلیل عبدالله نوری را سه بار "هو" کردند که وی می خواست قهر کند و برود. افشاری هم آنجا بود. البته ماحصل این تجمعات این بود که دانشجویان و دانشگاه می بایست هزینه محیط سیاسی بیرون دانشگاه را میپرداخت. لذا آنچه تنها مانع استفاده ابزاری از دانشجویان بود همان بیداری دانشجویان و پرچمداری دانشجویان مسلمان بود که کم کم در پس این حوادث اتفاق افتاد و نهایتا با اقدام آنها کوی دانشگاه از شب 21 شرایط با ثباتی را پیدا کرد.
روز 21 کار در دانشگاه تهران دنبال شد که منجر به آتش زدن امکانات نماز جمعه در سر در دانشگاه شد که از عصر این روز شرایط به تدریج وضع با حضور دیگر دانشجویان و دغدغه مندان به ثبات رسید و نهایتاً در 23 تیر با حماسه حضور مردم موضوع فیصله یافت. البته هیچ کس سخنرانی پرسوز آقا را در صبح 21 فراموش نمی¬کند که ضمن تقبیح حمله به کوی نکات بسیار مهمی را فرمودند.
آقای دکتر زاکانی! اگر بخواهیم به اوضاع فعلی دانشگاه ها بپردازیم باید اذعان به این نکته کرد که گفتمان فعلی دانشگاه مطالبه عدالت است. حتی رهبری نیز در دیدار های خود بر این امر تأکید کردند که روی کار آمدن گفتمان عدالت در دولت مرهون تلاش دانشجويان است، اما در خصوص مطالبه عدالت تناقضاتی وجود دارد، اینکه دانشجویان چطور و به چه شکل به مسائل ورود کنند و تا کجا باید پیش بروند؟ چرا كه به هرحال برخورد با دانشجویان در هر دو جناح و چپ و راست را شاهد بودیم.
زاكاني: جریان دانشجویی سه مولفه الویت دار برای پیگیری دارد عدالت، استقلال و آزادی که این مهم جز در سایه توجه به معنویت و ارزشهای اسلامی محقق نخواهد شد. دانشجويان بايد همواره در خصوص این امور مطالبهگر باشند. افقگذاری آینده نظام و مطالبات و توسعه در ابعاد مادی و معنوی در راستای همین افقها و ارزشهاست که پیرامون آنها باید مطالبه گری جدی توسط دانشجویان بايد صورت گيرد.
بحث عدالت خواهی وقتی همه گیر شود و دچار افراط و تفریط نشود و مطالبه عمومی شود جامعه در مسیر درست حرکت خواهد کرد، خود این تذکرهای پی در پی باعث میشود خيلي از امور اصلاح شد. فقط باید دچار افراط و تفريط نشد. برخی افراد ریز میشوند و در مصادیق بدون اطلاع یا با اطلاعات ناقص وارد می شوند و یک حقی را تضییع می کنند. جنبه تفریطی قضیه این است که بعضیها با توجيهات مختلف کم توجهي می¬کنند. یک بخشی از آسیب ها این است که عدالت خواهی آنقدر در جامعه گسترش نیافته است که به یک مطالبه عمومی تبدیل شود و صدایش در همه دانشگاه ها بلند شود. در صورتي كه تبديل شدن اين موضوع به يك مطالبه عمومي موجب ميشود كه عملا کسی نتواند رفتار تبعیض آمیز و غیر عادلانه داشته باشد.
درباره بحث دانشگاه آزاد، همان طور که می دانید جنبش دانشجویی با تمام ظرفیت خود پای کار آمد تا دانشگاه آزاد اصلاح شود ولی بیرون از جنبش دانشجویی فقط دو نفر هستند که به این مسئله به عنوان یک مشکل نگاه می کنید، یکی شما و دیگری مهندس سلیمی نمین، اولا چرا بقیه ورود نمیکنند؟ وابستگی دارند؟ آیا مشکلی در مدیریت دانشگاه آزاد نمیبینند؟ علت چیست؟ و بحث دیگر اینکه بحث تحقیق و تفحص دانشگاه آزاد چه شد؟
زاكاني: بعضی دوستان اطلاع ندارند.البته بخشی از آن ایراد ماست. ما ارتباط را به سمتوسویی نبردیم که اتفاقاتی که داخل دانشگاه آزاد می افتد و اولین قربانی اش خود دانشجویان یعنی یک میلیون و سیصد هزار دانشجو و اساتید عزیز و کارمندان محترم دانشگاه هستند را کسی بداند. البته شاید عده ای هم حوصله دردسر را ندارند و یا اصل ورود به این مسئله را لازم نمی دانند.
ببينيد؛ ابزارهای کمی هم در دست مدیران دانشگاه آزاد نیست. قریب 3 دهه فعالیت يعني بیش از ربع قرن فعالند. عناصر و ابزار هایی در دست دارند که می توانند با آن عناصر و ظرفیت ها هیاهویی به پا کنند. نکته دیگر این که برخی آدم ها هستند که وابسته اند و اجازه ورود سایرین را برای این که سامان پیدا کند و دانشگاه آزاد اصلاح شود نمی دهند.
کسی که با اصل دانشگاه آزاد مخالفت کند کشور را از سرمایه ای بزرگ محروم میکند و غلط است، ولی اگر کسی در جهت اصلاح دانشگاه آزاد حرکت کرد اقدام مناسب انجام داده است. ما بحثمان این است که دانشگاه آزاد باید اصلاح شود و از نظر کیفی و کمی شرایطی را ایجاد کند که این ظرفیت در راستای رشد مادی و معنوی کشور باشد.
عدم اطلاع، وجود ابزارها و هیاهوسازی و وجود افراد وابسته که عدهای معدود هستند عملا موجب ميشود تا این مفاسد علنی نشود.
به عنوان نمونه بحث زمین و تجاوز به حریم آقای هادوی را مثال ميزنيم. یک بار کارشناس حق را به آقای هادوی می دهد، دادگاه حرف وی را قبول نمیکند، سه نفر را می فرستند برای بررسی، حق را به دانشگاه آزاد می دهند. آقای هادوی دادستان اول انقلاب بوده است و بعلت وقوف خود بر قانون، شکایت می کند و به واسطه اين شكايت پنج نفر مامر بررسی مجدد می¬شوند.
مامورین رسیدگی به این نتیجه می رسند که 1 نفر از 3نفر هیات قبلی صلاحیت رسیدگی نداشته است، 2 نفر دیگر هم نظرخلاف واقع دادهاند. اسناد موجود است. حتی مرحوم کریمیراد دستور دادند تا با آن دونفر برخورد قانونی شد. اما دادگاه قبول نمی کند و به گزارش 3نفری که خلاف گزارش داده بودند توجه میکند و برای اطمینان مجدد 1 نفر را دادگاه به محل می فرستد که وی اعلام کرده است آنقدر سنگ بزرگ انداختند که من از جانم ترسیدم. ولی اظهار نظر وی نیز به نفع آقای هادوی است.
نهایتا با کمال تاسف دادگاه به نفع دانشگاه آزاد رای می دهد. این سیر را که نگاه می کنید اعمال نفوذ جدی را در آن می بینید. در این رسیدگی دانشگاه آزاد اسلامی به دروغ اعلام می کند رئیس اینجا مقام معظم رهبری است و دادگاه به 2 دلیل به نفع دانشگاه آزاد رای می دهد؛ 1 راس آن رهبری است!!! و 2 نامه سران سه قوه برای انتقال این زمین ها به دانشگاه آزاد. اما وقتی به نامه مذکور نیز مراجعه می کنید می بینید که این نامه صورتجلسه شهرداری منطقه 5 است!
از سوی دیگر می بینیم که رئیس پاسگاه محلی که مانع تعدی دانشگاه آزاد اسلامی به زمینها نمی شود! نیروی انتظامی که بررسی می کند متوجه می شوند که وی ابتدا تهدید شده است و سپس از راه تطمیع به وی 2 ملک ویلایی داده اند که البته با این فرد برخورد میشود.
آقای محمودزاده بعنوان نماینده ویژه فرماندهی ناجا در گزارشات خود آوردهاند که در جلسهای که با جاسبی و معاونینش برگزار شد، وقتي صحبتی در خصوص قانون شکنیها شد، آنها گفتند: دروغ است!حتی زمانی که اعلام کردم خودم –محمود زاده- شاهد بودم، معاونان جاسبی گفتند دروغ است! قهرکردم که از جلسه بیرون بروم، اما جاسبی مانع شد! ما حصل این اتفاقات این است که شورای عالی انقلاب فرهنگی خود وارد صحنه شد تا طبق قانون، اساس نامه دانشگاه آزاد را بررسی کند. در این هنگام اعلام وقف می کنند، مطلب عجیبی است! چیزی که مالکیت آن مال خودشان نیست وقف می کنند و به نادرستی استناد می کنند به استفتاء رهبری. در حالی که این فتوا مقدمهای دارد.
وقف اساسش معلوم است یا باید مالک باشی یا از طرف مالک وکالت گرفته باشی . هیئت موسس نه مالک است نه دانشجویانی که با پولشان دانشگاه آزاد ساخته شده است به این افراد وکالت دادهاند و نه در ارتباط با امکانات عمومی و دولتی به آنها وکالت داده شده است که این آقايان حق وقف را برای خود قائل هستند.
بنابراين موضوع وقف دانشگاه آزاد از اساس اشتباه است و خلاف مبانی فتوا است ولی آنقدر تلبغ می کنند که بتوانند کار خود را جا بیاندازند.
آقای دکتر! رهبری فرمودند که نباید به مسئولان رده یک از جمله رئیس مجمع و رواسای قوا خدشه وارد کرد، این از یک طرف و از طرف دیگر جریان دانشجویی از سوی ایشان موظف به نقد منصفانه مسئولین هستند، بر این اساس ما درباره عملکرد برخی مسئولین که برخی از آنها سران قوا هستند سوالاتی داریم.
با وجود این که در کشور ما اتفاقاتی افتاد، بین نمایندگان مجلس کسانی بودند که توانستند از این آزمون سربلند بیرون بیایند ولی خیلی از آقایان آنطور که میبایست از ظرفیت مجلس استفاده نکردند. در راس آنها علی الخصوص شخص آقای لاریجانی. رئیس مجلس نتوانست از اين ظرفيت در جهت منافع و مصالح نظام استفاده كند. این برداشت وجود دارد که دکتر لاریجانی با وجود این که رئیس یکی از قوای ماست از خودشان مایه نگذاشتند.
در اين بين ابهامات و پرسشهاي اساسي نيز در خصوص عملكرد لاريجاني مطرح است. قضایایي مثل نامههای ایشان. علاوه بر این صحبت هایی که فائزه هاشمی مقابل صدا و سیما در رابطه با نقش علی لاریجانی در حوادث اخیر داشت و يا بحثي كه به نقل از موسوي مطرح ميشود مبني بر اينكه آقاي موسوي گفته است كه بعد از ظهر روز انتخابات لاریجانی و ناطق نوری تماس گرفته اند و به من تبریک گفتهاند. اساسا آیا این مسائل صحت دارد؟
زاكاني: مخاطب فرمایش رهبری همه هستند و هیچ کس نباید از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کند و در خصوص سران و مسئولین قوا باید جوری نباشد که اعتماد عمومی خدشه دار شود و در حقیقت نباید اعتماد به مسئولین سست شود.
بحث اولیه در خصوص مسئولین، پرهیز از تهمت و شایعه درباره آنهاست، ولی نقد را هیچ کس مانع نشده است. رهبر معظم انقلاب همواره اشاره دارند که دفاع واقع بینانه و نقد منصفانه داشته باشید لذا تا این حدود هست محدودیت ندارد الا این که بخواهد به تخریب کشیده بشود و همراه تهمت و شایعه باشد.
راجع به رئیس مجلس هم در مورد این که در روز انتخابات با آقاي موسوي تماس گرفته و تبریک گفته باشد، مستندي ندارم. خود ایشان هم تکذیب کردند. لذا در این بخش که در خصوص آقای موسوی است چون خود آقاي لاريجاني تکذیب کرده است باید حرف ایشان را قبول نمود. اما در خصوص مشی رئیس محترم مجلس بنده به ايشان نقدهایی داشتم؛ نقدهایی که بخشی را با وی صحبت نمودم و انشاء الله آینده نیز موارد دیگری را نیز با ایشان مطرح میکنم.
16 آذر امسال به اذعان دوست و دشمن انقلاب اسلامی نشان دهنده عمق علاقه دانشجویان به یادگار حضرت امام خمینی(ره) بود، اولا نظر شما درباره حضور تاریخی دانشجویان در صحنه ی 16 آذر امسال چیست؟ ثانیا به نظر شما چرا برخلاف آنچه برخی می پنداشتند دانشجویان بسیار پرشور تر از هرسال 16 آذر را به عنوان یک روز ازادی خواهی و استکبار ستیزی گرامی داشتند؟
زاكاني: امسال در خصوص بزرگداشت روز 16 آذر دانشجویان انقلابی تلاش بسیار خوبی نمودند تا هم روح حاکم بر روز دانشجو را که همانا جنبه¬های آزادی¬خواهی، استقلال طلبی ، عدالتجویی و استکبار ستیزی و نفی سلطه پذیری است را پاس دارند و هم تلاش¬های دیگرانی که می¬خواستند از این روز محملی برای رسیدن به اهداف نادرست خود فراهم کنند را ناکام گذارند و به نظر بنده در این مسیر دانشجویان توفیقات خوبی داشتند.
به نظر شما توهین و جسارت به ساحت مقدس امام خمینی (ره) از سوی حامیان یک کاندیدای شکست خورده نشان دهنده چیست؟
زاكاني: این جسارت اوج حق ناسپاسی و عمق حقد و کینه عده¬ای معلوم الحال را مشخص می¬کند که اینگونه به داشته¬ها و سرمایه¬های ملت¬های مسلمان جفا کرده و در حق انقلاب و ملت ما خیانت می¬کنند اما در زمان حیات امام هم برخی مواقع که موضوع مهمی بود یکی از راه¬کارها برای تخریب امام همین اقدام خائنانه بود که هم در سال 43 و هم در سال 59 نمونه¬های آن را می¬بینیم که در این خصوص امام همیشه ملت را متوجه دشمن اصلی یعنی شیطان بزرگ می¬کرد اینجا نیز هم دانشجویان و هم مردم عزیز عکس¬العمل مناسبی داشتند و هم پیکان اعتراض خود را متوجه آمریکا و دنباله¬های او در داخل کردن، امیدوارم با حضور در صحنه دیگر شاهد این جسارتها نباشیم.
در پایان باتشکر مجدد درخواست داریم اگر مطلب خاصی هست که باید به آن پرداخت، بفرمایید.
زاكاني: بنده نیز از زحماتی که شما عزیزان می¬کشید کمال تشکر را دارم.
مجنون شدم که راهي صحرا کني مرا