ماسون ها با نوشته ها و اشعار ضد اسلامی خود کوشیدند زیر عنوان گرایش های مستقل ملی گرایی، نو خواهی، علم گرایی، روشن اندیشی و مبارزه با عقب ماندگی، واپس گرایی و تاریک اندیشی، همه ارزش های اسلامی و انسانی را به ریشخند گرفته تا عوم اسلامی و اصول فقه را پست و بی مایه بنمایانند.

آثار گمراه کننده ای چون "رویای صادقه" که به وسیله چند تن از ماسون ها نوشته شده است، "مکتوبات میرزا فتحعلی آخوند زاده" (سرهنگ آخوندف)، "صدها خطابه" و "هفتاد دو ملت" میرزا آقا خان کرمانی، "مسالک المحسنین" عبدالرحیم طالبوف و "سیاحتنامه ابراهیم بیک" زین العابدین مراغه ای و ده ها اثر مرموز دیگری که برپایه کوبیدن علما و بیراهه کشاندن اسلام، نگارش یافته بود تلاش داشت تا این باور را در اذهان بقبولاند که اگر ایران از اسلام و پیشوایان اسلام رهایی یابد، راه رشد و ترقی را در پیش می گیرد.

از این رو بسیاری با این تفکر که دین با رشد و ترقی و تمدن ناسازگار است، به اسلام و دین باوران اسلامی پشت کردند و از موی سر تا ناخن پا فرنگی شدند! حتی اگر در خانواده ای مذهبی رشد کرده باشند.

این ماجرا آنجا تاسف بار می نماید که حتی پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی، بسیاری از مکتوبات این افراد، به عنوان آثاری فاخر به دانش آموزان و دانشجویان معرفی می شود تا جایی که مادی گرایی، علم زدگی، روشنفکر مآبی و دنیا طلبی در اندیشه ها رسوخ می کند.

به نظر می رسد تفکر ماسونی با محوریت "اسلام کنج خانه ای و خنثی" هنوز در دانشگاه ها عرض اندام می کند تا جایی که استاد هندسه در دانشگاه تهران با صراحت و افتخار معماری اسلامی در مساجد را در برابر معماری مسیحی در کلیسا ها ناچیز می انگارد و همان اندیشه های "تقی زاده ها" را عنوان می کند.

با توجه به تاثیر پذیری دانشجویان و عدم برخورد مسئولین امر با اساتیدی که اندیشه ماسونی را گسترش می دهند، قابل تصور است که دانشجویان پس از فارغ التحصیلی از دین تهی گشته و تنها نامی از اسلام را یدک بکشند.