وظیفه هالیوود در امریکا چیست؟ (1)
فيلم هایی که امروزه در آمریکا و هالیوود ساخته می شود خيلي بيش از آنچه كه تصور مي شود دارای عقبه فکری هستند و در اين آرا و آثار بخش عمده اي از تأثير گذاريشان آن عمقي است كه وجود دارد لذا من يك بحث مقدمه اي را در ابتداي اين جلسه عرض مي كنم خيلي اجمالي به يكي از اين سريالها مي پردازيم كه فتح بابي بشود براي آن سري موضوعاتی كه سنگين تر و طولاني ترند.
شكل دهي به جامعه و جامعه سازی نيازمند طراحي است، وقتي شما بخواهيد یک بنايي را بسازيد نياز به یک طر احي داريد جامعه سازي و تمدن سازي هم مبتني بر طرحي صورت مي گيرد حال اين طرح امروز عنصر اصلي انتقالش سريالها و در لايه ي محدود تري فيلم هاي سينمايي هستند در واقع دوره اي كه فيلسوفان بنشينند كتاب فلسفي بنويسند براي طراحي جوامع اين دوره سر آمده و امروز فيلسوفان ماهيت رفتارشان ماهيت یک كارگردان یک سناريست و یک تهيه كننده يا هنر پيشه است.
اين طرح مذکور در عرصه سینما به اجرا در آمده و پيش قراولانش را هنرمندان تشکیل می دهند هر چند رقيب جدي به نام بازي هاي كامپيوتري براي آنها چالش آفرين است اما به هر جهت در آينده ي مشخصي تأثير اين سريالها و در لايه ي دوم فيلم هاي سينمايي در تمدن سازي تأثير بسيار مهمي خواهد داشت.
تا قبل از پيدايش سينما و تلويزيون اين مسئوليت به عهده ي ادبيّات بود، ابتدا در قالب شعر و حماسه سرايي ايلياد و اديسه ي هومر به عنوان اولين مدح مكتوب غربي ها، مبناي تمدن سازي بود و بسياري از رشته هاي علمي در علوم انساني را كه مي بينيد گزاره ها و فكس هايي كه دارند مربوط به ايلياد و اديسه است لذا اگر فِرويد مثلا عقده ي اُديف را مطرح مي كند يك انگاره است در ايلياد و اديسه ي هومر.
اگر در سياست يا اقتصاد يا نظامي گري از پاشنه ي آشيل ياد مي شود به عنوان ضعف استراتژيك يك تمدن مربوط به ادبياتي است كه در اديسه ي هومر آمده اين انگاره، انگارهایست كه 1000 سال قبل در پديده ي شاهنامه ي فردوسي با آن مواجه بوديم و تأثيري كه شاهنامه ي فردوسي در اين حوزه ها داشت.
در جامعه ي ما از چشم رستم تا خون سياوش، از 7 خان رستم تا نوش دارو بعد از مرگ سهراب، تمام اينها ضرب المثل هايي است كه فرهنگ و تمدن ساز بوده است لذا نقش هاي استراتژيكي كه در ايجاد بناي تمدني كه اشعار و حماسه سرايي ها مي توانستند صورت دهند بي بديل است.
دوره ي بعد آن دوره ي متن هاي مقيّد است؛ در قالب متن هاي مقيّد اولين متن مقيّدي كه تمدن سازي را صورت مي دهد جمهور افلاطون است و به عنوان اولين طرح استراتژيكي كه در غرب تعريف و مطالعه و بررسي شده.
جمهور افلاطون و آن آتوپياي مورد نظر افلاطون و ياد و تقديري كه از جزيره ي گمشده اي به نام آتلانتيس آقای افلاتون مي كند در 2500 سال گذشته غايت هميشه ي بشر غربي بوده. چند صد سال قبل از افلاطون گفته مي شود كه يك جزيره ی گمشده وجود داشته به نام آتلانتيس و از آنجا تفكري شكل مي گيرد به نام تفكر آتوپيا و مدينه ي فاضله اي كه بشر غربي 2500 سال است كه منتظر است به وجود بيايد لذا اگر در شيعه "مهدويت" مسئلهايست كه انسان دنبال آن است كه در روزي زماني كسي به عنوان امام زمان (عج) ظهور كند يك بي مكاني و بي زماني مدّ نظر هست.
آكرونيا، شيعه جامعهي آرمانيش را آكرونيا مي گيرد يعني عنصر زمان در آن مطرح است و انسان غربي در 2500 سال گذشته دنبال پيدايش جامعهايست كه آن جامعه بي مكان است و در واقع آتوپيا است. نگاه آتوپيا گرا ،نگاه آكرونيا گرا دو نگاهيست كه در جامعه وجود دارد. اگر ما مي گويم كه از زمان غيبت كبري تا به امروز شيعه منتظر پيدايش آن روز است انسان غربي هم يك همچين افقي دارد اين افق را اسمش را مي گذارد آتوپياسازي و آتوپيا گرايي. هرچند امثال ارنست فلوح به اين نگاه خيلي تاختند در نگاه چپ ولي واقعيتي است كه جامعه ي غربي به دنبال آتوپيا هست. فيلسوفي كه دستگاه فلسفياش منتجّه به آتوپيا نشده است و فلسفه اش ناقص است.
زماني ما مي گوييم یک فيلسوف دستگاه فلسفي دارد هگل، كانت ،قبل از آنها خود افلاطون ،ارسطو ،دكارت،اسپينازا و هر كس ديگري، زماني دستگاه فلسفي دارد كه دستگاه فلسفي اش منتجّه به یک مدل براي ارائه ي یک جامعه باشد و یک طرح استراتژيكي ارائه كرده باشد كه آن را در قالب یک آتوپيا مي شناسيم. اولين آتوپياي شناخته شده ي مكتوب جمهور افلاطون است . به عنوان اولين طرح استراتژيك مطرح است يعني در دانشگاه هاي علوم استراتژيك اولين طرحي را كه مورد مطالعه قرار مي دهند در تاريخ طرح هاي استراتژيك جمهور افلاطون است و آن حسرتي كه نسبت به آن آتلانتيس گمشده وجود دارد اين كه مي گويند در درياي مديترانه غرق شده .اين 2000 سال بعد توسط كسي مثل دِيكِن آتلانتيس نو نوشته مي شود يك آتوپياي فرضي و در واقع خيالي كه یک جزيرهايست و كلبه اي وسط آن است و سازو كارهايي كه دارد بعدا توسط تاناسمور تحت عنوان خود آتوپيا كتابي نوشته مي شود به نام آتوپيا، افرادي مثل جِرِمي بِنِتام با اصالت منفعت مي آيند اين مدل را ربط مي دهند، ليدِرو و ديگران تا به امروز.
امروز اگر شما چيزي به نام سريال لاست را مي بينيد اهميّت دارد لاست همان آتلانتيس نو است. يعني همان آتلانتيس گمشده ي افلاطون، همان new آتلانتيس دِيكِن،همان آتوپياي تاناسمور و آن 3 نفر شاخصي كه در اين فيلم مي بينيد؛ جان لايك، جِرِمي بِنِتام و بِيبي كيوم يعني بزرگان تفكران ليبرال صرف نظر از كشش ها و كنش هايي كه در سريال لاست ديده مي شود، لاست همان طرح استراتژيك غرب است . همان جزيره ي گمشده است، همان آتلانتيس نو است.
خود گمشدن كه در فيلم مي بينيد كلمه ي گمشده و گمشدگان چيزي نيست جز همان آتلانتيس نويي كه یک روز افلاطون گفت غرق شده و بشر در به در دنبال اين است كه آن را پيدا كند.
پس نگاه آتوپيا گرا ذات استراتژيك است كه اين از ايلياد و اُديسه ي هومر شروع شده و تا به امروز در قالب متن هاي مقيّد و در قالب فيلم خودشان را نشان داده است پس جمهور افلاطون به عنوان اولين طرح استراتژيك نگاه دِيكِن در آتلانتيس نو نگاه تاناسمور در آتوپيا نگاه بنتام در منفعت گرايي و.... نمونه هاي اين قضيه هستند.
در ايران ابونصر فارابي متأثر از افلاطون و ارسطو، كتاب معروف مدينه ي فاضله را مي نويسد يعني یک كتاب آتوپيا در انديشه فلسفهي اسلامي داريم كه همين كتاب مدينهي فاضله ي ابونصر فارابي است. اين كتاب را اگر ببينيد یک مدينه ي فاضله را با سيستم ها و دستگاه هاي متعدد آن مي توانيد در تاريخ طرح ها ي استراتژيك مورد نظر فيلسوفان اسلامي ارزيابي كنيد متن هاي مقيّد جاي خودشان را در دوره ي جديد، طي 200، 300 سال گذشته به رمان ها و داستان مي دهند.
جامعهي آرماني هر فيلسوف ديگر در قالب یک داستان خودش را نشان مي دهد، در قالب یک رمان؛ به ويژه فيلسوفان قرن 20اُم عمدتا رمان نويس اند و در حوزه ي اگزي سَمپياليزم فرانسوي سارچ دوبوآ و البرت كاموآ و ديگران انديشه و آراي فلسفيشان در واقع جامعهي آرماني مورد نظرشان را در قالب یک داستان مي نگارند.
تولستوي و ديگران در روسيه و افرادي كه در انگليس يا فرانسه اين كار را دنبال مي كنند ژاندر و نوعي از اين حركت را ارائه مي كنند كه آن طرح هاي استراتژيكشان در اين قالب خود را نشان مي دهد اوج اين كار را شما در عصر استعمار مي بينيد در عصر استعمار 3 رمان اصلي يكي آليس در سرزمين عجايب دوم رابينسون كروزوئه و سوم گاليور و جزيره ي گنج رمان هایی استراتژيك است كه حركت استعماري انگليس براي گرفتن سرزمينهاي ديگر را توجيح مي كند.
در آنجايي كه انگليس114 برابر سرزمين خود سرزمين هاي ديگر را اشغال مي كند توجيه اينكه چه طور جزاير ديگر را مي گيرد آفريقا را اشغال مي كند آمريكا بعد از اينكه توسط كريستف كلمب كشف شد انگليسي ها بيشتر روي آن سيطره پيدا كردند تا اسپانيايي ها. استراليا و نيوزلند سقوط مي كند؛ 10 هزار جزيره در حوزه ي متن اقيانوس آرام يعني مجموعه جزاير ميكرونزي كلونزي و سولومون را اشغال مي كند. تمام اينها به وسیله 3 كتاب داستان توجيهش مي كنند كه يكي آليس در سرزمين عجايب دوم رابينسون كروزوئه و سوم گاليور و جزيره ي گنج كه در كتاب بسيار مهمّ رابينسون كروزوئه توجيه مي شود كه چه طور كسي كشتي اش غرق مي شود و در آن جزيره فرود مي آيد و آنجا افراد سياه پوست جزيره را كه وحشي هستند رام مي كند و به آنها دين مي دهد و براي خودش مسئوليت و رسالت قائل است كه آنها را برگرداند.
دامنه ي ادبيات و دامنهي رمان در دوره ي بعد در 100سال اخير با پيدايش سينما شكل جديدي به خود مي گيرد. اين شكل جديد در قرن 20 اُم از حالت مكتوب به حالت تصويري در مي آيد و در واقع فيلسوف و جامعه شناس و استراتژيك امروز دوربين دست مي گيرد تصوير جامعه اش را شبيه سازي مي كند و آن را ارائه مي كند.
نگرش آتوپيا سازي و آتوپياگرايي در جامعهي امروز و آينده نه در قالب طرح هاي استراتژيك مستتر در كتابها كه در قالب فيلم ها خودش را نشان مي دهد. هميشه گفته ام كه در 3،2 سال اخير اگر افلاطون امروزه بود با نظرات خودش به جاي نوشتن كتاب جمهور حتما فيلم لاست را مي ساخت. اكر دِيكِن هم بود هگل و كانت ،ديدرو،لايك و بنتام هم بودند اينها به جا ي اينكه كتابي بنويسند در اين حوزه ،حتما طرح استراتژيكشان را در قالب یک فيلم و سريال منعكس مي كردند.
دوره ي اخير دوره ايست كه بازيگر اصلي در اين زمينه هاليوود است و هاليوود عنصر اصلي است اگر نگاه كنيم ببينيم كه ..... هاليوود در اين حوزه پرچم آمريكاست؛ نماد آمريكا به عنوان یک عقاب چشمي دارد و چشم آن عقاب همان آمريكاست یا هاليوود است، ما هاليوود را عنصر اصلي و چشم اين تمدن مي دانيم. در واقع مي توان گفت آمريكا غير از هاليوود هيچ چيز ديگري نيست اهميت هاليوود و دستگاه image سازي و تصوير سازي و فضاسازي تمدني یک سو و همه صنعت و اقتصاد و قدرت نظامي آن كشور هم یک سوی ديگر.
هاليوود بعد از ضعفي كه در انگليس پيش آمد و انگليس فرو پاشيد؛ فضاي ابَر قدرتي آمريكا فراهم شد لذا 4،3 دوره را تا اين مرحله طي كرد و پيش قراول حركت تمدني آمريكا و تمدن امروز بشري بوده است. دوره اول دوره ي 45 سال، جنگ موسوم به جنگ سرد است 1945-1990.
نقش هاليوود نقش بسيار بي بديلي در اين دوره بوده است و در بین چند كار اصلي که باید انجام می شد در اولویت اول كاري كه بايد صورت مي گرفت اين بود كه تقابل جهان دو قطبي را كه بين شوروي و آمريكا شكل گرفته بود را نشان مي داد اين تقابل اولين مسئله اش نشان دادن اين است كه آن سوي ديوار قرمز، آن سوي پرده ي آهنين یک دشمن شديدي به نام كومونيسم وجود دارد.
سلسله فيلم هايي كه آن زمان تحت عنوان جيمز باند ساخته شد در دهه ي 1960 شروع شد و تا بعد از فرو پاشي شوروي ادامه پيدا كرد 6،5 هنرپيشه ي شاخص در آن بازي مي كردند با شون كَنِري شروع شد راجر مور، تيماتي دالتون، جورجز لاوَنلدي وپيِر.... ودانيال كِرَك و ديگران تعدادي از فيلم ها يجيمز باند مأمور 007 را بازي كردند؛ اين سري فيلم ها ابتدا با خاطرات افسر نيروي دريايي انگليس شروع شد كه براي افسر اطلاعاتي intelligens servise سرويس اطلاعاتي انگليس طرح اقدامات جهاني را مي ريخت مربوط به دورهي استعمار و یک افسر اطلاعاتي جهاني كه در همه جاي دنيا مأموريت هاي نجات جهان را رقم مي زد. در بعضي جاها براي حفظ جهان روبه روي شوروي و در مواقعي هم با شوروي ها بودند . يك دوره ي بيش از سي سال مجموعه ي فيلم هاي جيمز باند كه درست است كه ذات كار انگليسي بود و هنر پيشه ها عمدتا انگليسي ايرلندي بودند اما سرمايه گذار و سازنده ي اصلي هاليوود بود هاليوود تقابل بين شرق و غرب را در اين دسته فيلم ها نشان مي داد و عصر سيطره ي سرويس هاي اطلاعاتي بود لذا شما قدرت نظامي را هميشه در مناسبات سخت افزاري فائق مي بينيد اما واقعيت اين است كه در دوره ي جنگ سبز و بعد از آن عصر سيطره ي دستگاه هاي اطلاعاتي است.
عصري است كه عناصر به نام آن دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي با اشراف اطلاعاتي بر صحنه امنيت ملي را براي جامعه شان رقم مي زنند اين است كه در همه جوامع بزرگترين شوراي عالي ،شوراي عالي امنيت ملي است.
برگرديم به 40 سال پيش یا همان اواسط دهه ي 60 و جايي كه آقاي شون كَنِري فيلم 007 و جيمز باند را بازي مي كند و تا به امروز اين يك ادبيات ويژه اي را در مناسبات جهاني ايجاد كرده است ادامه دارد و سري 2اُم اين فيلم ها كه تقابل شرق و غرب را نشان مي داد یا كوچك شده و مينياتوري شده ي تقابل شوروي و آمريكا در یک رينگ مشت زني و يا كشتي كج نشان مي داد سري فيلم ها ي راكي بود كه با بازي فيلدِر فِرِستالونه توسط هاليوود رقم خورد كه اين تقابل متأثّر از پيمان هايي بود كه در ايالات متّحده و اروپا بين آمريكا و شوروي منعقد مي شد مثل پيمان سالت 1، سالت 2 ،پيمانهاي منع گسترش سلاحهاي هسته اي و پيمانهايي مثل ADM.
در اين دسته از موارد هرگاه زد و خوردي بين آمريكا و شوروي به وجود مي آمد سال بعد در قالب یک فيلم كوچك مينياتوري و محدود مي شد و نمونه و ماكت آن به افكار عمومي القا مي شد، سال گذشته در 1387 آمريكايي ها یک فيلمي ساختند که "نيكي يوروك" هنرپيشه ي معروف اين فيلم را بازي كرد و شبيه همان سري فيلم هاي راكي بود كه فيلدِر فِرِستالونه بازي مي كرد در اين فيلم هم كه "كشتي گير" نام گرفته بود یک سوي قضيه نيكي يوروك بود و از سوي ديگر كسي كه نماد ايران بود و در رينگ كشتي كج آن دو بندش پرچم ايران بود و آرم الله روي آن بود ،اسم آن فرد "آيت الله" بود و لحظه ي آخر هم وقتي فرد، نيكي يوروك را شكست مي دهد پرچم ايران را بر مي دارد ميله ي پرچم را مي شكند يعني ميله را گردن نيكي يوروك مي اندازد و او را مي كشد و پر چم را با زانو اش مي شكند و پرت مي كند اما فضايي كه از تقابل آمريكا با كشور ديگري به وجود مي آيد كوچك آن را و ماكتش را در حوزه ي سيا ست جهاني در یک رينگ مشت زني و رينگ مسابقه ي فوتبال یا یک مسابقه ي بسكتبال یا یک زدو خوردي كه نماد دو حوزه ي تمدني در آن باشند.
ولي مي بينيم كه یک فيلم بسيار ضعيف شركت مي كند ولي تا زانوي كارهايي كه فيلدِر فِرِستالونه و تركاچوف در آن مجموعه راكي و مجموعه ي رَمبو ساختند نتوانست برسد. آنچه اهميّت دارد اين است كه پيام فيلم هاي راكي پيام زد و خوردِ شرق و غرب بوده است .
اولين مسئوليت و مأموريت هاليوود در دوره ي جنگ سرد تبيين تقابل دو قطب شرق و غرب و شرير نشان دادن پشت پرده ي آهنين بوده است. دومين مأموريتش اَبَر قدرتي آمريكا بود اينكه بالاخره انگليس به عنوان یک سوپر پاور دورهاش تمام شد و در جنگ جهاني دوم تضعيف شد و يكي يكي از كشور هاي مستعمره اش را از دست داد.
آخري آن كه شاخصه اش هند بود را در سال 1949 از دست داد و در اين مرحله است كه مي بينيم سوپر پاوري به نام آمريكا بايد شكل بگيرد .براي القاي اينكه آمريكا سوپر پاور و اَبَر قدرت است كارتوني ساخته شد به نام سوپر مَن يعني القاي اينكه تك تك آدم هاي اين جامعه اَبَر انسانند
شكل دهي به جامعه و جامعه سازی نيازمند طراحي است، وقتي شما بخواهيد یک بنايي را بسازيد نياز به یک طر احي داريد جامعه سازي و تمدن سازي هم مبتني بر طرحي صورت مي گيرد حال اين طرح امروز عنصر اصلي انتقالش سريالها و در لايه ي محدود تري فيلم هاي سينمايي هستند در واقع دوره اي كه فيلسوفان بنشينند كتاب فلسفي بنويسند براي طراحي جوامع اين دوره سر آمده و امروز فيلسوفان ماهيت رفتارشان ماهيت یک كارگردان یک سناريست و یک تهيه كننده يا هنر پيشه است.
اين طرح مذکور در عرصه سینما به اجرا در آمده و پيش قراولانش را هنرمندان تشکیل می دهند هر چند رقيب جدي به نام بازي هاي كامپيوتري براي آنها چالش آفرين است اما به هر جهت در آينده ي مشخصي تأثير اين سريالها و در لايه ي دوم فيلم هاي سينمايي در تمدن سازي تأثير بسيار مهمي خواهد داشت.
تا قبل از پيدايش سينما و تلويزيون اين مسئوليت به عهده ي ادبيّات بود، ابتدا در قالب شعر و حماسه سرايي ايلياد و اديسه ي هومر به عنوان اولين مدح مكتوب غربي ها، مبناي تمدن سازي بود و بسياري از رشته هاي علمي در علوم انساني را كه مي بينيد گزاره ها و فكس هايي كه دارند مربوط به ايلياد و اديسه است لذا اگر فِرويد مثلا عقده ي اُديف را مطرح مي كند يك انگاره است در ايلياد و اديسه ي هومر.
اگر در سياست يا اقتصاد يا نظامي گري از پاشنه ي آشيل ياد مي شود به عنوان ضعف استراتژيك يك تمدن مربوط به ادبياتي است كه در اديسه ي هومر آمده اين انگاره، انگارهایست كه 1000 سال قبل در پديده ي شاهنامه ي فردوسي با آن مواجه بوديم و تأثيري كه شاهنامه ي فردوسي در اين حوزه ها داشت.
در جامعه ي ما از چشم رستم تا خون سياوش، از 7 خان رستم تا نوش دارو بعد از مرگ سهراب، تمام اينها ضرب المثل هايي است كه فرهنگ و تمدن ساز بوده است لذا نقش هاي استراتژيكي كه در ايجاد بناي تمدني كه اشعار و حماسه سرايي ها مي توانستند صورت دهند بي بديل است.
دوره ي بعد آن دوره ي متن هاي مقيّد است؛ در قالب متن هاي مقيّد اولين متن مقيّدي كه تمدن سازي را صورت مي دهد جمهور افلاطون است و به عنوان اولين طرح استراتژيكي كه در غرب تعريف و مطالعه و بررسي شده.
جمهور افلاطون و آن آتوپياي مورد نظر افلاطون و ياد و تقديري كه از جزيره ي گمشده اي به نام آتلانتيس آقای افلاتون مي كند در 2500 سال گذشته غايت هميشه ي بشر غربي بوده. چند صد سال قبل از افلاطون گفته مي شود كه يك جزيره ی گمشده وجود داشته به نام آتلانتيس و از آنجا تفكري شكل مي گيرد به نام تفكر آتوپيا و مدينه ي فاضله اي كه بشر غربي 2500 سال است كه منتظر است به وجود بيايد لذا اگر در شيعه "مهدويت" مسئلهايست كه انسان دنبال آن است كه در روزي زماني كسي به عنوان امام زمان (عج) ظهور كند يك بي مكاني و بي زماني مدّ نظر هست.
آكرونيا، شيعه جامعهي آرمانيش را آكرونيا مي گيرد يعني عنصر زمان در آن مطرح است و انسان غربي در 2500 سال گذشته دنبال پيدايش جامعهايست كه آن جامعه بي مكان است و در واقع آتوپيا است. نگاه آتوپيا گرا ،نگاه آكرونيا گرا دو نگاهيست كه در جامعه وجود دارد. اگر ما مي گويم كه از زمان غيبت كبري تا به امروز شيعه منتظر پيدايش آن روز است انسان غربي هم يك همچين افقي دارد اين افق را اسمش را مي گذارد آتوپياسازي و آتوپيا گرايي. هرچند امثال ارنست فلوح به اين نگاه خيلي تاختند در نگاه چپ ولي واقعيتي است كه جامعه ي غربي به دنبال آتوپيا هست. فيلسوفي كه دستگاه فلسفياش منتجّه به آتوپيا نشده است و فلسفه اش ناقص است.
زماني ما مي گوييم یک فيلسوف دستگاه فلسفي دارد هگل، كانت ،قبل از آنها خود افلاطون ،ارسطو ،دكارت،اسپينازا و هر كس ديگري، زماني دستگاه فلسفي دارد كه دستگاه فلسفي اش منتجّه به یک مدل براي ارائه ي یک جامعه باشد و یک طرح استراتژيكي ارائه كرده باشد كه آن را در قالب یک آتوپيا مي شناسيم. اولين آتوپياي شناخته شده ي مكتوب جمهور افلاطون است . به عنوان اولين طرح استراتژيك مطرح است يعني در دانشگاه هاي علوم استراتژيك اولين طرحي را كه مورد مطالعه قرار مي دهند در تاريخ طرح هاي استراتژيك جمهور افلاطون است و آن حسرتي كه نسبت به آن آتلانتيس گمشده وجود دارد اين كه مي گويند در درياي مديترانه غرق شده .اين 2000 سال بعد توسط كسي مثل دِيكِن آتلانتيس نو نوشته مي شود يك آتوپياي فرضي و در واقع خيالي كه یک جزيرهايست و كلبه اي وسط آن است و سازو كارهايي كه دارد بعدا توسط تاناسمور تحت عنوان خود آتوپيا كتابي نوشته مي شود به نام آتوپيا، افرادي مثل جِرِمي بِنِتام با اصالت منفعت مي آيند اين مدل را ربط مي دهند، ليدِرو و ديگران تا به امروز.
امروز اگر شما چيزي به نام سريال لاست را مي بينيد اهميّت دارد لاست همان آتلانتيس نو است. يعني همان آتلانتيس گمشده ي افلاطون، همان new آتلانتيس دِيكِن،همان آتوپياي تاناسمور و آن 3 نفر شاخصي كه در اين فيلم مي بينيد؛ جان لايك، جِرِمي بِنِتام و بِيبي كيوم يعني بزرگان تفكران ليبرال صرف نظر از كشش ها و كنش هايي كه در سريال لاست ديده مي شود، لاست همان طرح استراتژيك غرب است . همان جزيره ي گمشده است، همان آتلانتيس نو است.
خود گمشدن كه در فيلم مي بينيد كلمه ي گمشده و گمشدگان چيزي نيست جز همان آتلانتيس نويي كه یک روز افلاطون گفت غرق شده و بشر در به در دنبال اين است كه آن را پيدا كند.
پس نگاه آتوپيا گرا ذات استراتژيك است كه اين از ايلياد و اُديسه ي هومر شروع شده و تا به امروز در قالب متن هاي مقيّد و در قالب فيلم خودشان را نشان داده است پس جمهور افلاطون به عنوان اولين طرح استراتژيك نگاه دِيكِن در آتلانتيس نو نگاه تاناسمور در آتوپيا نگاه بنتام در منفعت گرايي و.... نمونه هاي اين قضيه هستند.
در ايران ابونصر فارابي متأثر از افلاطون و ارسطو، كتاب معروف مدينه ي فاضله را مي نويسد يعني یک كتاب آتوپيا در انديشه فلسفهي اسلامي داريم كه همين كتاب مدينهي فاضله ي ابونصر فارابي است. اين كتاب را اگر ببينيد یک مدينه ي فاضله را با سيستم ها و دستگاه هاي متعدد آن مي توانيد در تاريخ طرح ها ي استراتژيك مورد نظر فيلسوفان اسلامي ارزيابي كنيد متن هاي مقيّد جاي خودشان را در دوره ي جديد، طي 200، 300 سال گذشته به رمان ها و داستان مي دهند.
جامعهي آرماني هر فيلسوف ديگر در قالب یک داستان خودش را نشان مي دهد، در قالب یک رمان؛ به ويژه فيلسوفان قرن 20اُم عمدتا رمان نويس اند و در حوزه ي اگزي سَمپياليزم فرانسوي سارچ دوبوآ و البرت كاموآ و ديگران انديشه و آراي فلسفيشان در واقع جامعهي آرماني مورد نظرشان را در قالب یک داستان مي نگارند.
تولستوي و ديگران در روسيه و افرادي كه در انگليس يا فرانسه اين كار را دنبال مي كنند ژاندر و نوعي از اين حركت را ارائه مي كنند كه آن طرح هاي استراتژيكشان در اين قالب خود را نشان مي دهد اوج اين كار را شما در عصر استعمار مي بينيد در عصر استعمار 3 رمان اصلي يكي آليس در سرزمين عجايب دوم رابينسون كروزوئه و سوم گاليور و جزيره ي گنج رمان هایی استراتژيك است كه حركت استعماري انگليس براي گرفتن سرزمينهاي ديگر را توجيح مي كند.
در آنجايي كه انگليس114 برابر سرزمين خود سرزمين هاي ديگر را اشغال مي كند توجيه اينكه چه طور جزاير ديگر را مي گيرد آفريقا را اشغال مي كند آمريكا بعد از اينكه توسط كريستف كلمب كشف شد انگليسي ها بيشتر روي آن سيطره پيدا كردند تا اسپانيايي ها. استراليا و نيوزلند سقوط مي كند؛ 10 هزار جزيره در حوزه ي متن اقيانوس آرام يعني مجموعه جزاير ميكرونزي كلونزي و سولومون را اشغال مي كند. تمام اينها به وسیله 3 كتاب داستان توجيهش مي كنند كه يكي آليس در سرزمين عجايب دوم رابينسون كروزوئه و سوم گاليور و جزيره ي گنج كه در كتاب بسيار مهمّ رابينسون كروزوئه توجيه مي شود كه چه طور كسي كشتي اش غرق مي شود و در آن جزيره فرود مي آيد و آنجا افراد سياه پوست جزيره را كه وحشي هستند رام مي كند و به آنها دين مي دهد و براي خودش مسئوليت و رسالت قائل است كه آنها را برگرداند.
دامنه ي ادبيات و دامنهي رمان در دوره ي بعد در 100سال اخير با پيدايش سينما شكل جديدي به خود مي گيرد. اين شكل جديد در قرن 20 اُم از حالت مكتوب به حالت تصويري در مي آيد و در واقع فيلسوف و جامعه شناس و استراتژيك امروز دوربين دست مي گيرد تصوير جامعه اش را شبيه سازي مي كند و آن را ارائه مي كند.
نگرش آتوپيا سازي و آتوپياگرايي در جامعهي امروز و آينده نه در قالب طرح هاي استراتژيك مستتر در كتابها كه در قالب فيلم ها خودش را نشان مي دهد. هميشه گفته ام كه در 3،2 سال اخير اگر افلاطون امروزه بود با نظرات خودش به جاي نوشتن كتاب جمهور حتما فيلم لاست را مي ساخت. اكر دِيكِن هم بود هگل و كانت ،ديدرو،لايك و بنتام هم بودند اينها به جا ي اينكه كتابي بنويسند در اين حوزه ،حتما طرح استراتژيكشان را در قالب یک فيلم و سريال منعكس مي كردند.
دوره ي اخير دوره ايست كه بازيگر اصلي در اين زمينه هاليوود است و هاليوود عنصر اصلي است اگر نگاه كنيم ببينيم كه ..... هاليوود در اين حوزه پرچم آمريكاست؛ نماد آمريكا به عنوان یک عقاب چشمي دارد و چشم آن عقاب همان آمريكاست یا هاليوود است، ما هاليوود را عنصر اصلي و چشم اين تمدن مي دانيم. در واقع مي توان گفت آمريكا غير از هاليوود هيچ چيز ديگري نيست اهميت هاليوود و دستگاه image سازي و تصوير سازي و فضاسازي تمدني یک سو و همه صنعت و اقتصاد و قدرت نظامي آن كشور هم یک سوی ديگر.
هاليوود بعد از ضعفي كه در انگليس پيش آمد و انگليس فرو پاشيد؛ فضاي ابَر قدرتي آمريكا فراهم شد لذا 4،3 دوره را تا اين مرحله طي كرد و پيش قراول حركت تمدني آمريكا و تمدن امروز بشري بوده است. دوره اول دوره ي 45 سال، جنگ موسوم به جنگ سرد است 1945-1990.
نقش هاليوود نقش بسيار بي بديلي در اين دوره بوده است و در بین چند كار اصلي که باید انجام می شد در اولویت اول كاري كه بايد صورت مي گرفت اين بود كه تقابل جهان دو قطبي را كه بين شوروي و آمريكا شكل گرفته بود را نشان مي داد اين تقابل اولين مسئله اش نشان دادن اين است كه آن سوي ديوار قرمز، آن سوي پرده ي آهنين یک دشمن شديدي به نام كومونيسم وجود دارد.
سلسله فيلم هايي كه آن زمان تحت عنوان جيمز باند ساخته شد در دهه ي 1960 شروع شد و تا بعد از فرو پاشي شوروي ادامه پيدا كرد 6،5 هنرپيشه ي شاخص در آن بازي مي كردند با شون كَنِري شروع شد راجر مور، تيماتي دالتون، جورجز لاوَنلدي وپيِر.... ودانيال كِرَك و ديگران تعدادي از فيلم ها يجيمز باند مأمور 007 را بازي كردند؛ اين سري فيلم ها ابتدا با خاطرات افسر نيروي دريايي انگليس شروع شد كه براي افسر اطلاعاتي intelligens servise سرويس اطلاعاتي انگليس طرح اقدامات جهاني را مي ريخت مربوط به دورهي استعمار و یک افسر اطلاعاتي جهاني كه در همه جاي دنيا مأموريت هاي نجات جهان را رقم مي زد. در بعضي جاها براي حفظ جهان روبه روي شوروي و در مواقعي هم با شوروي ها بودند . يك دوره ي بيش از سي سال مجموعه ي فيلم هاي جيمز باند كه درست است كه ذات كار انگليسي بود و هنر پيشه ها عمدتا انگليسي ايرلندي بودند اما سرمايه گذار و سازنده ي اصلي هاليوود بود هاليوود تقابل بين شرق و غرب را در اين دسته فيلم ها نشان مي داد و عصر سيطره ي سرويس هاي اطلاعاتي بود لذا شما قدرت نظامي را هميشه در مناسبات سخت افزاري فائق مي بينيد اما واقعيت اين است كه در دوره ي جنگ سبز و بعد از آن عصر سيطره ي دستگاه هاي اطلاعاتي است.
عصري است كه عناصر به نام آن دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي با اشراف اطلاعاتي بر صحنه امنيت ملي را براي جامعه شان رقم مي زنند اين است كه در همه جوامع بزرگترين شوراي عالي ،شوراي عالي امنيت ملي است.
برگرديم به 40 سال پيش یا همان اواسط دهه ي 60 و جايي كه آقاي شون كَنِري فيلم 007 و جيمز باند را بازي مي كند و تا به امروز اين يك ادبيات ويژه اي را در مناسبات جهاني ايجاد كرده است ادامه دارد و سري 2اُم اين فيلم ها كه تقابل شرق و غرب را نشان مي داد یا كوچك شده و مينياتوري شده ي تقابل شوروي و آمريكا در یک رينگ مشت زني و يا كشتي كج نشان مي داد سري فيلم ها ي راكي بود كه با بازي فيلدِر فِرِستالونه توسط هاليوود رقم خورد كه اين تقابل متأثّر از پيمان هايي بود كه در ايالات متّحده و اروپا بين آمريكا و شوروي منعقد مي شد مثل پيمان سالت 1، سالت 2 ،پيمانهاي منع گسترش سلاحهاي هسته اي و پيمانهايي مثل ADM.
در اين دسته از موارد هرگاه زد و خوردي بين آمريكا و شوروي به وجود مي آمد سال بعد در قالب یک فيلم كوچك مينياتوري و محدود مي شد و نمونه و ماكت آن به افكار عمومي القا مي شد، سال گذشته در 1387 آمريكايي ها یک فيلمي ساختند که "نيكي يوروك" هنرپيشه ي معروف اين فيلم را بازي كرد و شبيه همان سري فيلم هاي راكي بود كه فيلدِر فِرِستالونه بازي مي كرد در اين فيلم هم كه "كشتي گير" نام گرفته بود یک سوي قضيه نيكي يوروك بود و از سوي ديگر كسي كه نماد ايران بود و در رينگ كشتي كج آن دو بندش پرچم ايران بود و آرم الله روي آن بود ،اسم آن فرد "آيت الله" بود و لحظه ي آخر هم وقتي فرد، نيكي يوروك را شكست مي دهد پرچم ايران را بر مي دارد ميله ي پرچم را مي شكند يعني ميله را گردن نيكي يوروك مي اندازد و او را مي كشد و پر چم را با زانو اش مي شكند و پرت مي كند اما فضايي كه از تقابل آمريكا با كشور ديگري به وجود مي آيد كوچك آن را و ماكتش را در حوزه ي سيا ست جهاني در یک رينگ مشت زني و رينگ مسابقه ي فوتبال یا یک مسابقه ي بسكتبال یا یک زدو خوردي كه نماد دو حوزه ي تمدني در آن باشند.
ولي مي بينيم كه یک فيلم بسيار ضعيف شركت مي كند ولي تا زانوي كارهايي كه فيلدِر فِرِستالونه و تركاچوف در آن مجموعه راكي و مجموعه ي رَمبو ساختند نتوانست برسد. آنچه اهميّت دارد اين است كه پيام فيلم هاي راكي پيام زد و خوردِ شرق و غرب بوده است .
اولين مسئوليت و مأموريت هاليوود در دوره ي جنگ سرد تبيين تقابل دو قطب شرق و غرب و شرير نشان دادن پشت پرده ي آهنين بوده است. دومين مأموريتش اَبَر قدرتي آمريكا بود اينكه بالاخره انگليس به عنوان یک سوپر پاور دورهاش تمام شد و در جنگ جهاني دوم تضعيف شد و يكي يكي از كشور هاي مستعمره اش را از دست داد.
آخري آن كه شاخصه اش هند بود را در سال 1949 از دست داد و در اين مرحله است كه مي بينيم سوپر پاوري به نام آمريكا بايد شكل بگيرد .براي القاي اينكه آمريكا سوپر پاور و اَبَر قدرت است كارتوني ساخته شد به نام سوپر مَن يعني القاي اينكه تك تك آدم هاي اين جامعه اَبَر انسانند
ادامه دارد...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 18:0 توسط منصوره محمودی
|
مجنون شدم که راهي صحرا کني مرا