فاطمه (س ) و مقابله با دموکراسی سکولار سقیفه
فاطمه (س ) و مقابله با دموکراسی سکولار سقیفه
اشاره:
پذيرفتن ولايت اهل بيت به گريه و محبت صرف نيست، ولايت اهل بيت؛ يعني پذيرفتن مديريت حكم خداوند از طريق فرهنگ معصوم در تمام ابعاد زندگي، اعم از فردي و اجتماعي ، روي كا رآمدن ابوبكر شروع فرهنگي در اسلام بود ، كه در آن آدميان به فكر حاكميت بر يكديگر افتادند. حاكميت خدا بر مردم تبديل شد به حاكميت مردم بر مردم، بر سر كار آمدن ابوبكر ، يعني طرح شعار حاكميت فكر يك انسان بر مردم در مقابل حاكميت حكم خدا توسط "ولي الله " بر مردم بود.
و فاطمه (س) ايستاد تا اين انحراف در جامعه اسلامي رخ ندهد و فرياد برآرود: "و آنگاه كه خداوند براى پيامبرش خانه انبياء و آرامگاه اصفياء را برگزيد، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دين كهنه، و سكوت گمراهان شكسته، و پسترتبهگان با قدر و منزلت گرديده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانههايتان بيامد، و شيطان سر خويش را از مخفىگاه خود بيرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت او هستيد، و براى فريب خوردن آمادهايد، آنگاه از شما خواست كه قيام كنيد، و مشاهده كرد كه به آسانى اين كار را انجام مىدهيد، شما را به غضب واداشت، و ديد غضبناك هستيد، پس بر شتران ديگران نشان زديد، و بر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد.
اين در حالى بود كه زمانى نگذشته بود، موضع شكاف زخم هنوز وسيع بود، جراحت التيام نيافته، پيامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آورديد كه از فتنه مىهراسيد، آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفتهايد و براستى جهنم كافران را احاطه نموده است. (خطبه فدكيه حضرت زهرا(س))
الگوی انقلابی فاطمی (س)
فاطمه(س) زماني قيام كرد كه علي مجبور به سكوت بود.در فتنه سقيفه علي چارهاي جز سكوت نداشت، ولي فاطمه(س) از رسول الله جواز داشت كه فرياد كند.
چرا كه پدرش فرموده بود " "هر كس او را آزار دهد مرا آزار داده است، و هر كس او را خشمگين كند مرا خمشگين ساخته، هر كس او را مسرور كند مرا مسرور ساخته نموده و هر كس او را اندوهگين سازد مرا اندوهگين ساخته است. "
فاطمه(س) اولين شهيد راه ولايت بود تا نگذارد فتنهگران، دين حق را به انحراف بكشانند و امام زمانش تنها بماند. فاطمه (س) در فتنه سقيفه روشنگري كرد با خطبهاش و با گريههايش تا مردمي كه خوابند، بيدار و فتنهگران رسوا شوند.
مطالعه شیوه جهادی زهرا (س) عشق انسان به خدا را می افزاید، زندگی او چونان یادواره ای تاریخی نیست که بزرگوارانه از برابر ما بگذرد و تمام شود، بلکه زندگی او سراسر جهاد در راه حق است.
ما معتقدیم هر کس رضایت پروردگار و شفاعت پیامبر او را بخواهد باید همراه با او و خاندان مطهرش باشد و نه با غیر آنان. پیامبر (ص) دختر خود فاطمه زهرا (س) را بسیار دوست می داشت و احترام زیادی برایش قائل بود. در فضیلت و شأن والای وی احادیث فراوانی از نبی اکرم (ص) روایت شده که شیعه و سنی در آنها اتفاق نظر دارند؛ از جمله ؛ "فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده و هر کس او را شاد نماید، مرا شاد نموده است" به دلالت آیه تطهیر فاطمه از معصومین و از پنج تن آل عباست که در حدیث کساء جمع شده اند، که از احادیث صحیح و مشهور و متواتر است، جایگاه مولای ما حضرت زهرا (س) آنقدر رفیع است که از توان درک عقول خارج است، معنی این حدیث که خداوند به خاطر خشم او خشم می گیرد و به رضایت او راضی می شود، چیست؟ محال است که خدا به خاطر خشم فاطمه خشم بگیرد و او غیر معصوم باشد و این به این معنی است که حضرت زهرا (س) تنها به خاطر چیزی خشم می گیرد که خدا بر آن خشم می گیرد و کسی که خشمش به معنی خشم خدا باشد، عمل او حق است و هرگز عملی باطل یا به خطا انجام نمی دهد. حضرت زهرا (س) در حوادثی که بعد از شهادت پدرش محمد مصطفی روی داد نقش اساسی داشت. وی در مقابل انحراف سقیفه هرگز ساکت ننشست و اصحاب سقیفه که کارهای حضرت زهرا (س) را می دیدند تلاش کردند فریاد اعتراض او را خاموش سازند.
اختلاف پیرامون جانشینی بعد از پیامبر بلافاصله بعد از وفات وی درگرفت؛ بعضی از خلافت علی (ع) و اهل بیت (ع) جانبداری کردند و دیگران سقیفه و تولیت ابوبکر را شرعی دانستند و بدین ترتیب حوادث بعد از وفات پیامبر بعدی دیگر به خود گرفت.
بعد از فوت پیامبر اسلام در تاریخ دوشنبه ۲۸ صفر سال یازدهم هجری تعدادی از اصحاب قبل از اینکه به کفن و دفن محمد بپردازند، در سقیفه بنی ساعده جمع شدند تا برای خود خلیفهای انتخاب کنند و این علی بن ابیطالب بود که همراه با چند نفر دیگر در کنار جسد محمد باقی مانده و به تجهیز او مشغول بود.
عبدالفتاح عبدالمقصود (از عالمان معاصر اهل سنت) در کتاب خاستگاه خلافت ص ۳۰۷ مینویسد: وقتی عمر بن خطاب، خبر اجتماع اصحاب محمد را به ابوبکر میرساند، ابوبکر از کنار علی – که در آن وقت هر دو در کنار جسم پاک محمد بودند – بیرون میرود و خانه پیامبر را ترک میگوید و هیچ اشارهای به آنجا که میخواهد برود، نمینماید و با عمر به سوی سقیفه بنی ساعده میرود.
پس از وفات پیامبر۶ در حالی که بنا برعقیدۀ شیعه تکلیف جانشین پس از ایشان مشخص بود و علی از طرف خداوند برای این منصب برگزیده شده بودند، و مردم در غدیر با وی بیعت کرده بودند، انصار در سقیفهٔ بنی ساعده مجتمع گشتند تا برای خود رهبر و جانشین رسول خدا تعیین کنند عدهای از مهاجرین از جمله ابابکر و عمر و ابوعبیده جراح که از این اجتماع مطلع گشتند به سرعت خود را به آنجا رساندند در اجتماع سقیفه که با حضور تعدادی از مهاجرین و انصار تشکیل شده بود، سخنگوی گروه مهاجرین همین سه نفر بودند و سخنگوی گروه انصار سعد ابن عباده رئیس قبیلهٔ خزرج وحباب بن منذر از اوسیان بودند.
بحث بر سر خلافت بالا گرفت و ابتدا هر گروه فضیلتی از خویش بیان میکرد و خود را از گروه دیگر به امر خلافت محقتر میدانست، اما بعد از آن که این کار نتیجه نداد ابوبکر از هر دو گروه خواست تا از اختلاف دوری کنند و برای اینکه نشان دهد خود را دلسوز مسلمانان میداند، به عمر و ابوعبیده اشاره کرد و از جمع خواست تا با یکی از آن دو بیعت کنند. در این لحظه عمر و ابوعبیده که به خلافت ابوبکر راضی بودند خطاب به او گفتند که با وجود شخصی چون تو بر ما سزاوار نیست که خلیفهٔ مسلمین شویم. سپس ابوبکر بدون این که سخنی بگوی دستش را دراز کرد. ولی برخلاف تصور، پیش از آنکه عمر و ابوعبیده دست او را به نشان بیعت بگیرند، فردی از انصار به نام بشیر بن سعد، دست ابوبکر را فشرد و بعد از او عمر و ابوعبیده با ابوبکر بیعت کردند. در این هنگام اسید ابن حضیر که رئیس قبیلهٔ اوس بود و هنوز دشمنیهای دیرین خود با رئیس خزرجیان یعنی سعد ابن عباده را در دل داشت، رو به افراد معدود قبیلهٔ خویش کرد و به آنها گفت تا با ابوبکر بیعت کنند زیرا اگر این کار را انجام ندهند سعدابن عباده خلیفه میشود و این به ضرر قبیلهٔ اوس است. سپس ابوبکر در حالی که عمر و ابوعبیده و گروهی از اوسیان دور او را گرفته بودند رو به مسجد رسول خدا آورده و سعد ابن عباده که با ابوبکر بیعت نکرده بود و بسیار آسیب دیده بود به منزل خویش رفت. بنی اسلمیان که از قبایل فقیر آن منطقه بودند به مدینه امدند و با وعدههایی که خلیفه دوم و همراهانش به آنها داده بودند به یاری ابوبکر و موافقان او امدند و هرکس که حاضر به بیعت با او نمیشد را به شدت مورد ضرب و شتم قرار میدادند.
شیعیان اعتقاد دارند که ماجرای سقیفه در مخالفت با دستور رسول خدا که قبل از فوتش علی را به عنوان خلیفه بعد از خودش تعیین کرده بود اتفاق افتادهاست.در واقع در نظر شیعه جریان سقیفه چیزی بیشتر از یک کودتا نیست.
قضیه فدک تنها یکی از حلقه های اختلاف بین اصحاب سقیفه و اهل بیت (ع) به شمار می رود. ابن قتیبه در تاریخ خود چنین می آورد: ابوبکر در پی کسانی که از بیعت وی اعراض نمودند و در خانه علی و فاطمه جمع شده بودند، د، امّا آنان همچنان از بیرون آمدن امتناع کردند، پس عمر دستور داد هیزم جمع کنند تا آنان را به زور مجبور به بیعت نماید و گفت: به خدا سوگند یا خارج می شوید یا خانه را با تمام کسانی که در آن هستند به آتش می کشم. گفتند: یا ابا حفص! فاطمه بر در خانه ایستاده است. گفت: اهمیتی ندارد! حضرت زهرا (س) گفت: من عهد خود را از کسانی که به بدترین شکل در خانه حضور یافتند، عهدی برداشتم، جنازه رسول خدا (ص) را رها کردید و در بین خودتان امر خلافت را بریدید و نظر ما را نخواستید و حقمان را از ما گرفتید.(1)
فاطمه صدای اعتراض خود را که مشعل حقیقت بود، بلند کرد تا همگان بدانند که کار به انحراف کشیده شده و سپس فدک را طلب نمود و تاریخ اثبات کرد که خلافتی که در اولین گام به فدک و املاک پیامبر ستم نمود، نمی تواند امتداد خطّ پیامبر باشد و بیشتر شبیه انقلابی بود مانند دیگر انقلاباتی که در جهان رخ می دهد و هر کسی که از اولیه ترین اصول انقلاب آگاه باشد می داند که علّت مصادره فدک و اخراج خادمان حضرت زهرا (س) از آن چه بود. فدک فقط قطعه ای زمین است، امّا مقصود حضرت زهرا (س) خلافت اسلامی بود که حق همسرش علی ابن ابی طالب به شمار می رفت.
موضع فاطمه زهرا (س) در برابر خلافت آشکار است، او با تصمیمات سقیفه مخالف بود و حتی خانه اش مرکز معارضان با سقیفه بود، تا جایی که عمر گفت: ماجرای سقیفه که فتنه ای بیش نبود، ولی خدا شرّش را از مسلمین برداشت.(2)
بنی هاشم در خانه فاطمه (س) جمع شدند و مخالفت خود را با اصحاب سقیفه اعلام نمودند و همراه با آنان بعضی از انصار نیز حضور داشتند که فریاد می زدند جز با علی بیعت نمی کنیم، و آنطور که ابن اثیر نقل می کند علی و بنی هاشم و زبیر و طلحة از بیعت سرباز زدند. زبیر گفت: هرگز شمشیرم را غلاف نخواهم کرد، تا اینکه با علی بیعت شود. عمر گفت: شمشیرش را بگیرید و به او سنگ زنید.
ابن قتیبه در تاریخش می گوید: ابوبکر و عمر بر فاطمه (س) وارد شدند، امّا فاطمه رویش را به سمت دیوار برگرداند... تا اینکه فاطمه (س) فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم آیا نشنیدید که پیامبر می گفت: رضایت فاطمه رضایت من و خشم فاطمه خشم من است، هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس او را راضی نماید، مرا راضی نموده است، و هر کس که او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است؟
گفتند: آری این حدیث را از رسول الله (ص) شنیدیم. فرمود: و من خدا و فرشتگان را شاهد می گیرم که شما مرا خشمگین نمودید. من از شما راضی نیستم و اگر پیامبر را ملاقات نمایم از شما به او شکایت می کنم. سپس گفت به خدا سوگند در هر نماز شما را نفرین می کنم.(3)
چرا علی (ع) از همسرش صدیقه زهرا (س) دفاع نکرد؟
خلاصه قضیه این است که بر مردم واجب بود که به عهد خدا و رسول وفا کنند و با امیر المؤمنین علی (ع) بیعت نمایند، و آنگاه با این امر مخالفت کردند علی (ع) و خانواده و اصحابش در خانه نشستند و دیدیدند کار ابوبکر تنها با اجبار او به بیعت تمام می شود، بارها او را طلب کردند و او از خروج از خانه و بیعت با ابوبکر امتناع نمود، تا اینکه ابوبکر به عمر دستور داد با افرادی بروند و او را به زور و اجبار بیاورند، آنان هم بر در خانه علی آمدند، امّا صدیقه طاهره (س) مانع ورود آنان شد و هیچ کس گمان نمی کرد که جسارت و جرأت آنان تا بدانجا باشد که با کتک زدن و تحت فشار گذاشتن وی بین در و دیوار وارد خانه شوند و امام را برای بیعت بیرون آورند، هر چند که اگر علی (ع) هم در آن حال خارج می شد، مسلماً او را می کشتند، و این فقط به نفع آنان بود؛ چرا که آن وقت می گفتند که علی با امّت مخالفت کرد و بر ضدّ خلیفه مسلمین شورش نمود، پس مردم او را کشتند، چنانکه در مورد امام حسین (ع) نیز همین را گفتند.
امام علی (ع) سکوت پیشه کرد وگفتند موافقت کرده است، و دست به شمشیر نبرد تا نگویند برای حکومت و ریاست جنگید.
در آن حال مردم مترصدّ فرصت برای گرفتن انتقام از علی (ع) بودند که بزرگانشان را در جنگها و غزوات کشته بود و دوم اینکه امام مأمور به صبر بود؛ زیرا آنان به حقایق امور آگاه می باشند... رسول الله (ص) قبلاً از اینکه در دلهای مردم کینه هایی است که بعد از وفاتش آشکار خواهد شد، خبر داده بود، و امیر المؤمنین نیز در چندین خطبه بر اینکه وی مأمور به صبر است، اذعان نموده بود.
چرا امام علی (ع) در برابر آنها که به خانه ایشان حمله کردند و پهلوی پاره تن پیامبر را شکستند، کاری نکرد؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت امام علی (ع) در آن روز کاری کردند که تا امروز عقلا در آن حیران مانده اند و آن سکوت بود... وی با سکوتش توطئه ای حتمی را ساکت کرد.
و مع الاسف این دو خلیفه از وصایای پیامبر در مورد فاطمه باکی به خود راه ندادند. رحلت حضرت زهرا (س) به به طور طبیعی رخ نداد، بلکه در نتیجه غصه ها و غمهایی بود که رحلت وی را به عالم ملکوت سرعت داد، مدّت زیادی از وفات پدرش نگذشت که به وی پیوست و او بعد از پدر رنجی حقیقی را تحمل نمود. حزن و اندوه او تا بدانجا بود که روزهای او را چون شب تیره و تاریک ساخت.
صاحب کتاب الوافی بالوفیات می گوید: عمر در روز بیعت چنان لگد به پهلوی فاطمه زد که محسن در داخل شکمش سقط شد.(4)
حافظ ابراهیم شاعر نیل اشعار زیر را در این موضوع دارد: اگر بیعت نکنی، خانه ات را اتش می زنم و هیچ کس حتی دختر محمد مصطفی را در آن باقی نمی گذارم، کسی جز ابو حفص این سخن را نگفته، دربرابر پهلوان عدنان(بنی هاشم) و حامیانش.
ابوبکر اعتراف می کند که به امر او خانه زهرا مورد حمله قرار گرفت و این کار را یکی از اعمالی می دانست که آرزو می کرد کاش انجام نداده بود، وی در هنگام بیماری مرگش گفت: بر هیچ چیز از اکمور دنیایم تأسف نمی خورم، جز بر سه کار که کاش آنها را ترک می کردم و از آنها یکی اینکه کاش متعرض خانه زهرا (س) نمی شدم، هر چند که به خاطر آن جنگ می شد.(5)
و فاطمه به سبب کتک و لگد که به کشته شدن محسنش منجر شد، بیمار شد تا اینکه بعد از مدّت اندکی مظلوم و مقهور در جوار پروردگارش آرام گرفت.
امام کاظم (ع) می فرمايد: آنگاه که وفات پیامبر (ص) نزدیک شد، انصار را فراخواند و گفت: ای گروه انصار وقت فراق فرا رسیده است، تا آنجا که فرمود: فاطمه در خانه فاطمه در خانه من است و خانه او خانه من است، پس هرکس که به خانه او هتک حرمت روا دارد، پرده خدا را دریده، سپس راوی می گوید : آنگاه امام به مدّتی طولانی گریست و بقیه سخنش را قطع نمود.
از امام صادق روایت شده که فرمود: در معراج به پیامبر گفته شد که خدا از سه چیز به تو خبر می دهد تا آنجا که می فرماید: امّا دخترت فاطمه مورد ظلم واقع می شود و از حقش محروم و حقش غصب می شود و بدون اجازه اش وارد خانه اش می شوند و آنچه در شکم دارد را از شدّت کتک زدن می اندازد و به همین سبب وفات می کند."
و فاطمه بعد از وفات رسول الله (ص) پیوسته گریه و زاری می کرد تا اینکه بزرگان مدینه نزد علی (ع) آمدند و ناراحتی خود را ازین موضوع ابراز داشتند و از او خواستند به زهرا بگوید یا شب بگرید و یا روز، پس علی در خارج از مدینه خانه ای برای او ساخت که بیت الاحزان نامیده شد و در آنجا فاطمه گریه می کرد و این گل شکفته بوستان پیامبر هر روز پژمرده تر می شد و بیماری اش شدیدتر و همان سبب وفات وی شد، در حالی که هجده سال بیشتر نداشت. امام زین العابدین می گوید: به هنگام بیماری فاطمه (س) به علی (ع) فرمود که خبر بیماری اش را پنهان کنند و فقط خودش و اسماء بنت عمیس از او پرستاری می کردند.
زهرا (س) از یاری مردم مدینه ناامید شد، آنها او را یاری ندادند و از آنها ناخشنود بود، آنها رسم جوانمردی را فروگذاشتند، تا بدانجا رسید که نمی خواست آنها را در بیماری خود ببیند.
سخن رسول الله (ص) قبل از وفاتش تحقق یافت، پیامبر (ص) قبل از رحلت به جهان باقی به زهرا (س) مژده داده بود که اولین کسی که از خاندانش به او ملحق خواهد شد، اوست، و فاطمه از یک سو به خاطر ارتحال به جهان ابدی و رضوان اکبر پروردگار غرق در شادی بود و از سوی دیگر دردمند و اندهگین بود، به خاطر اینکه همسری مهربان چون علی را با کودکانش تنها می گذاشت، جگرگوشه هایش که چون اهل بیت رسول الله (ص) بودند از بقیه مردم بلا و مصائبشان بیشتر و عظیمتر بود.، آنها را تنها می گذاشت در حالی که به آینده آنان چشم داشت، علی که با ضربت شمشیر در محراب به شهادت می رسید و حسن با زهر جفا کشته می شد و حسین با همان شمشیرهایی که از آغاز وفات پیامبر به روی خاندان او برکشیده شده بود، بدنش قطعه قطعه می شد، همه اینها را از دریچه غیب می دید، و آنگاه که وفات یافت طبق وصیتش شبانه توسط علی و گروهی اندک از بنی هاشم دفن گردید. وقتی خبر دفن فاطمه به شیوخ مدینه رسید، به سمت بقیع آمدند و چند قبر هم شکل یافتند، دستور دادند نبش قبر نمایند تا آنها بر جنازه زهرا نماز بگزارند، این خبر به علی بن ابیطالب رسید و او در حالی که زره ای را که فقط به هنگام جنگ می پوشید، و شمشیر ذوالفقار را در دست داشت، خشمگین و غضبناک آمد و در مقابل آنها ایستاد. عمر به او رسید و گفت: تو را چه شده یا ابا الحسن! ما می خواهیم قبر ها را نبش کنیم تا بر او نماز بگزاریم، علی (ع) پاسخ داد: از حقم دست کشیدم، تا مردم از دینشان برنگردند و امّا قبر فاطمه قسم به آنکه جانم دردست اوست، اگر یک سنگ از این قبور جابجا شود، زمین را از خون شما سیراب می کنم.
امیر المؤمنین علی (ع) در ضمن اشعاری در سوگ فاطمه فرمود: هر اجتماعی سرانجام به جدایی می کشد و هر حادثه ای جز فراق انک است. و فقدان فاطمه بعد از احمد دلیل بر این است که هیچ دوستی ماندگار نیست.
و بدین ترتیب امّت بعد از پیامبر در اولین امتحان خود مردود شد، و زهرا (س) که مشتاق لقاء پروردگار و پدرش بود، به دیار باقی شتافت، در حالی که در سینه جراحات و دردهای بزرگی داشت... رفت تا نزد خدای سبحان از ظلمی که بر او رفته بود، شکایت کند و برای ما مشعلهای هدایت را به جا گذاشت... رفت و برای ما رازی را به جا نهاد، راز دفن شدن شبانه اش، رازی که تنها کسانی از آن باخبرند که در قلبهایشان نور فاطمه تابیده باشد و دریچه عقل و خردشان به روی آنچه که حق و خیر است، گشوده شده باشد و از ظلم و انحراف دوری گزیده باشند.
تقابل فاطمه (س) با دموکراسی سکولاری بود که در نتیجه کنار زدن حکومت حق علی (ع) و جانشینی رسول خدا حادث شده بود ، نه برای گرفتن جاه و جلال و قدرت یا ایستادن مقابل دموکراسی و آزادی و انتخاب داشتن حکومتی مردمی . چرا که زمان حضور اولیا الله فرد دیگری نمی تواند بر زمین حکومت کند چرا که اولیا الله حاکم بر حق؛ زمین هستند.
و این فاطمه (س) است با وجود غصب و تجاوز به باغ فدک سکوت کرد و هنگامی لب به سخن و شکوه گشود که از ولی زمان خودش حمایت کند و ماهیت ناحق و با طل یاران سقیفه بنی ساعده را افشا کند. که با نقاب مردم سالاری و آزادی، مدلی جدید برای انتخاب جانشین پیامبر به جای وصایا و توصیه های رسول خدا جایگزین کنند
درسقیفه بنی ساعده مدلی از حکومت بنیانگذاری شد که با وجود حضور نماینده خدا بر روی زمین اما حکومت منهای دین مطرح شد . تا از همان جا بذر سکولاریزه شدن حکومت پایه گذاری شود . اما کوثر رسول خدا به رسوایی آنانی برخواست که در رسیدن به جانشینی رسول خدا از هم سبقت می گرفتند . زیرا خلافتی که با پای مال کردن دستورات رسول خدا امتداد بیابد سرنوشتی جز خسران در پی نخواهد داشت . زیرا که خداوند مدلی غیر حکومت خود توسط اولیا الله را نخواهد پذیرفت و آنان که جز آن کنند و بپذیرند، جزء زیان کارانند.
پانوشت ها:
1- تاريخ الخلفاء ج 1 ص 12
2- شرح النهج 4/82- 85
3- الإمامة والسياسة " تاريخ الخلفاء " ص 12-13
4- الوافی بالوفیات، ج6/17
5- تاريخ الطبري ج2 ص 619
نگارش :منصوره محمودی
مجنون شدم که راهي صحرا کني مرا